مثل همیشه اقای شیرنشان واردکلاس شدندولی این باراقای اخوان هم امده بودند.یکی ازبچه هاازاقای اخوان پرسید:اقاشماهم امتحان می دهید؟اقای اخوان گفتند:بله.اقای شیرنشان گفتندزود5دقیقه کتاب رابخوانیدمی خواهم کوئیزبگیرم.یکی ازبچه هاگفت:اقانمیشودفقط یک بارکوئیزنگیرید.اقای شیرنشان گفتند:نه.وکوئیزراگرفتند.اقای اخوان طبق گفته ی شان امتحان دادند.بچه ها تاسوال های امتحان رادیدندبرق ازکله ی شان پرید.بعدازامتحان اقای شیرنشان برای ماسندبادالعربی راگذاشتندولی سندبادالعربی درست نمی امدوگفتندکه کتاب سندبادالعربی راباکمک بغل دستی مان حل کنیم.بایدبه فارسی مینوشتیم که کدام اسم چی میشود.مثلادرخترخاله به فارسی ازعربی چه میشود.بعدازاین که حل کردیم اقای مذروعی امدوجواب هارابایم بامزه بازی خواندونشست.اقای شیرنشان ازروی کتاب اصلی که اموزش و پرورش داده است برایمان درس دادند وزنگ خورد. پایان
۱ دیدگاه دربارهٔ «عربی98/8/14»
دیدگاه خود را بنویسید
ببخشید، برای نوشتن دیدگاه باید وارد بشوید
خوب بود ولی مختسر بود