آبان ۱۱, ۱۳۹۸

25 مهر مهارت: آبرنگ معلم :آقا ی محمد حسین محمد صالحی مستند سازی : محمد صیادزاده

معلم وارد کلاس شد وگفت امروز فقط نگاه کنید و با آبرنگ کار نکنید تا اینجا فقط زیر رنگ ساختمان و ناقوس را زده بودیم و هنوز نقاشی خیلی کار داشت

او اول مقوا  مخصوص رابا چسب کاغذی چسپاند و بعد روی رنگ ها با اسپری آب آب پاشید . او با قلم شمشیری پنجره ها را رنگ کرد و بعد با قلم ساده

به طرح گذاشتن روی دیوار مشغول برای این کار باید قلم را سریع روی صحفه کشید.بعد پرده ها را رنگ کرد برای رنگ آمیزی آن لازم نیست دقیق رنگ کنیم

چون زیبایی نقاشی آبرنگ به آشفتگی آن است. وبعد نوبت به رنگ کردن نرده ها رسید. این بار نیز از نوک قلم شمشیری استفاده می کنیم. حالا طرح پنجره های ناقوس و آدمها را می کشیم.و بعد آن ها را رنگ

می کنیم .حالا سیم ها ی برق و ریزه کاری ها و… نقاشی می کنیم .

 

   پایان

اجتماعی نهم آبان

شروع کلاس اجتماعی با تبادل کتاب و دفتر بین من و صیادی توسط آقای کنار کوهی بود سپس معلم بیست و سوم آبان را بعنوان تاریخ امتحان مشخص کرد.

بعد آقای کنار کوهی به بررسی تکالیف پرداخت در ادامه به جواب دادن سوالها پرداختیم.آموزش درس چهارم با عنوان قانونگذاری آغاز شد و فعالیت اول را حل

کردیم.آقای کنار کوهی موقع حل تکلیف ما را تشویق و همراهی می کردند.زیر نکات مهم درس خط کشیدیم و از آنها سوال طرح کردیم.آقای معلم درمورد

کلمه همه پرسی یا رفراندوم توضیح دادند.رفراندوم به معنی رای گیری از همه مردم یک کشور برای رد یا قبول یک موضوع است.سپس در مورد وظایف و

بخشهای قوه مقننه صحبت کردند.قوه مقننه شامل مجلس شورای اسلامی و شورای نگهبان است .قسمت بعدی درس درمورد ادای سوگند بود یعنی

نمایندگان مجلس شورای اسلامی پس از انتخاب شدن برای شروع کار خود به قران قسم میخورند که کار خود را خوب انجام دهند.سپس زنگ خورد و ما به سوی حیاط دویدیم.

ورزش/شنبه/98/8/11

به نام خداوند مهربان

بعد از نماز همه آقای همت و تهرانی بچه های دو کلاس را به صف کردند و به سمت ورزشگاه راه افتادیم.سپس وقتی که به ورزشگاه رسیدیم به چهار گروه تقسیم شدیم  یکی آنها که فوتبال نمی کنند و وقت ارزشمندشان را به بطالت می گذراندن.دسته دوم آنهایی بودند که در زمین بالایی بازی می کردند . دسته ی سوم آنهایی بودند که درزمین پایینی بازی می کردند و دسته ی چهارم پینگ پنگ بازی می کردند. سپس هر گروه تیم کشی کردند و بازی را شروع کردند . آنهایی که بازی نمی کردند در گوشه ای با مربیان صحبت می کردند . بعد هر کس از آقای همت پول گرفتند و چیزی خریدند و به سمت مدرسه حرکت کردیم.تکلیفی نداشتیم.

پایان

پیمایش به بالا