بهمن ۲, ۱۳۹۸

کلاس شیمی دوشنبه 30 دی

در کلاس شیمی ابتدا معلم درباره تمیزی کلاس گفتند که باید تمیز باشد و نمره می گذارم  و بعد پرسش داشتیم که برای مثال  چرا بارندگی در بعضی جاها کم است که به طور خلاصه اینکه چون هوای مرطوب یک مکان به طرف بالا می رود  و سرد و مرطوب می شود بعد چند نکته در دفتر نوشتیم : وقتی آهک را در آب می ریزیم مخلوط شیری رنگی به نام آب آهک بدست می آید سپس آن را صاف می کنیم زلال و شفافی به نام آب آهک بدست می آید

وقتی در آب آهک می دمیم  به دلیل وجود کربن دی اکسید در بازدم آب آهک شیری رنگ می شود

کبن دی اکسید و آب آهک می شود آب به اضافه ی کلسیم کربنات این نمونه ای از توضیحات معلم در دفتر بود و حالا در کتاب هم

که 97 در صد آب های روی زمین شور و 3 درصد شیرین است  و 2 درصد از 3 درصد آب های شیرین از یخ و برف است و آن یک درصد هم از آب های زیزمینی است  و کمی هم در رابطه با تبخیر  و جزییات آن بود

بعد معلم در باره ی سختی اجسام  که بحث جالبی بود صحبت کرد و آزمایش هم کردیم با یک کارت و شیشه .

هنر ۹۸/۱۱/۲

آقا وارد کلاس شد و گفت:۱۰دقیقه در باره نمرات صحبت کردند وبعد

گفت:هر کسی که اعتراذ دارد بگوید.

وبچه ها را به گروه های ۲نفره تقسیم کرد  وادامه داد که شما باید ۸ تا

تصویر که در مدرسه اتفاق افتاده است که باید یک دیگری رابکشند

ودرآن اتفاق خودشان باشند.

ادبیات فارسی 30 دیماه

به نام خدا

وقتی معلم به کلاس امد تکالیفی که گفته بود را دید معلم جلسه ی قبل گفته بود که یک جزوه در باره ی ( موسیقی/ وزن موسیقی کناری ) و (کلیات ردیف و قافیه (قالب/ وزن موسیقی کناری) ) و توضیح ردیف وقافیه اماده کنیم و به مدسه بیاوریم تابفهمد درسی که به ماداده است ما یاد گرفته ایم یا نه بعد از دیدن تکالف که بعضی ها در اینتر نت مطا لبی که گفته بود اماده کرده بوده وبه کلاس اورده بودند که چیز ها ای که انها نوشته بودند اثلا هیچ شباهتتی باچیز ها ای که معلم گفته بود نداشت من هم می خواست در اینترنت جست و جو کنم که نا امیدانه هیچ متلبی پیدا نکردم و گفته های معلم ران نوشتم بگذریم اقای مجیدی برای ان ها نمره رد نکرد و به انها فرصت داد تا تکالیف را اماده کنند وبه کلاس بیاورند وشنبه ی جلسه ی بعد از انها تکلیفشان را میگیرد بعداز این موضوع معلم یکی دیگر از ارایه هارا به ما درس داد که نام ان (تشبیه) بود و معلم گفت ارایه ی جان بخشی یک ننوع تشبیه است ولی تشبیه شکل های زیادی دارد و برای بهتر متوجه شدن ما یک کلمه نوشت و ( شبه/ مشبه / شباهت ) در ان جمله را به ما نشان داد و مطالب دیگری در باره ی تشبیه گفت بعد از ان برای تمرین ما صحفاتی در نظر گرفته بود که ما انها را در دفتر بنویسیم و ارایه ی ان صفحات را مشخص کنیم بعد از ان کلاس تمام شد

کلاس زندگی یکشنبه 30 دی

بسم الله الرحمن الرحیم کلاس زندگی دوشنبه ی ما کلاس همراه با لپ تاب بود . قرار بود که ما فیلم شماره هفت آموزش ورد را ببینیم و یکشنبه آقای اخوان از ما امتحانش را بگیرند که آقای اخوان هوش به خرج دادند و یک متن بدون نقطه روی برگه به ما دادند و گفتند که این را روی ورد پیاده کنید هدف آقای اخوان از این که متن بدون نقطه به ما دادند این بود که نیمکره ی راست ما که در اغلب افراد ضعیف تر است تقویت شود و اینگونه ایشان با یک تیر دو نشان را زدند و ما هم به صورت همان گروه های قبلی نشستیم و شروع به کار کردیم گاهی اوقات در جمله خوانی به مشکل بر می خوردیم ولی با توجه به جمله حل می شد اکثر ما نتوانستیم آن را تمام کنیم و تبدیل به یک تکلیف فردی شد این بود کلاس جالب ما. پایان
تکالیف : فایل ورد ، دفتر زندگی ، روزنگار ، مستند سازی

کلاس زندگی 23 دی

بسم الله الرحمن الرحیم کلاس زندگی دوشنبه ی ما کلاسی بود که باعث یک تحول کلی در کلاس شدآقای اخوان وقتی وارد شدند شروع کردند به گفتن این که من از کلاس شما انتظار بیشتر از این و انتظار وحدت و همدلی داشتم . شما اول سال خیلی خوب شروع کردید هم دربحث قلمرو ها و نظافت ها و هم در بحث کارهای خودجوشی که می کردید.نمی دانم اول سال جوگیر بودید یا این که می خواستید خودتان را به رخ بکشید که که بعد ولش کردید به نظرتان چرا این اتفاق افتاد؟
بچه ها نظرات خود را گفتند مثلا یکی از بچه ها گفت نداشتن کسی که بر نظارت کند باعث این مسیله شده است و … نتیجه ی صحبت های بچه ها این شد که ما باید به اصطلاح یک رییس جمهور برای کلاسمان انتخاب کنیم تا کاره را مدیریت بکند چهار نفر کاندید شدند که یک نفر از میانشان انتخای شد و قرار شد که کارها را انجام بدهد پایان.
تکالیف: روزنگار ، دفتر زندگی ، مستند سازی

دوران طلایی محمد صیادزاده

تیراندازی
توی بحبوحه عملیات یکدفعه تیربار ژـ 3 از کار افتاد! گفتیم: چی شد؟
پسر گفت: «شلیک نمی‌کنه. نمی‌دونم چرا؟»
وارسی کردیم، تیربار سالم بود. دیدیم انگشت سبابه پسر قطع شده؛ تیر خورده بود و نفهمیده بود! با انگشت دیگرش شروع کرد تیراندازی¬کردن.
بعد از عملیات دیدیم ناراحته. انگشتش را باندپیچی کرده بود. خواستیم بهش دلداری بدیم، گفتیم شاید غصه انگشتشو می‌خوره؛ بهش گفتیم: بابا بچه‌ها شهید می‌شن! یک بند انگشت که این حرف‌ها را نداره!
گفت: «ناراحت انگشتم نیستم؛ از این ناراحتم که دیگه نمی‌تونم درست تیراندازی کنم!»

امام علی علیه السلام
ای کمیل! هیچ کاری نیست مگر اینکه تو در آن، نیازمند شناخت و بصیرت و آگاهی هستی.

 

نوجوانی شهید علی صیاد شیرازی
هر چقدر به بچه‌ها می‌گفت «کم‌توقع باشید»، خودش چند برابر رعایت می‌کرد.
مادرش می‌گوید: علی آبگوشت نمی‌خورد. یک بار که از مدرسه آمد، من توی حیاط بودم. دیگ آبگوشت را گذاشته بودم روی چراغ و داشتم لباس می‌شستم. آمد و گفت: عزیز! گشنمه، ناهار چی داریم؟ گفتم: آبگوشت، علی جان؛ ببخشید دیگه کار داشتم، وقت نکردم چیز دیگه‌ای درست کنم. بچه‌ام هیچی نگفت. می‌دونستم آبگوشت دوست نداره. سرش را پایین انداخت و رفت توی آشپزخانه. دنبالش رفتم. دیدم کتری را پر کرد و گذاشت روی چراغ و چایی دم کرد. بعدشم چایی را شیرین کرد و با نون خورد و رفت خوابید.
شهید علی صیاد شیرازی

 

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم
خشنودی خدا در خشنودی پدر و مادر، و دلگیری خدا در دلگیری آنهاست.

 

 

دوران طلایی. محمد صیادزاده

شهیدان زنده‌اند
پیکرش را با دو شهید دیگر تحویل بنیاد شهید داده و گذاشته بودند سردخانه. نگهبان سردخانه می‌گفت: یکی‌شان آمد به خوابم و گفت: جنازه‌ی من رو فعلاً تحویل خانواده¬ام ندید! از خواب بیدار شدم. هر چه فکر کردم کدامیک از این دو نفر بوده، نفهمیدم؛ گفتم ولش کن خواب بوده دیگه. فردا قرار بود جنازه‌ها رو تحویل بدیم که شب دوباره خواب شهید رو دیدم. دوباره همون جمله رو بهم گفت. این‌بار فوراً اسمشو پرسیدم. گفت: امیرناصر سلیمانی. از خواب پریدم، رفتم سراغ جنازه‌ها. روی سینه یکی¬شان نوشته بود «شهید امیر ناصر سلیمانی». بعدها متوجه شدم توی اون تاریخ، خانواده‌اش در تدارک مراسم ازدواج پسرشان بودند؛ شهید خواسته بود مراسم برادرش بهم نخوره.
شهید امیرناصر سلیمانی

 

قرآن کریم
و به کسانی که در راه خدا کشته می‌شوند، مرده نگویید بلکه آنها زنده‌اند؛ امّا شما درک نمی‌کنید!

 

رهبر
عراقی‌ها گشته بودند پیداش کرده بودند. آورده بودنش جلوی دوربین برای مصاحبه. قد و قواره‌اش، صورت بدون مویش، صدای بچه‌گانه‌اش، همه چیز جور بود. همان که عراقی‌ها می‌خواستند.
ازش پرسیدند: قبل از اینکه بیایی جنگ، چه کار می‌کردی؟
گفت: «درس می‌خوندم.»
گفتند: کی تو را به زور فرستاده جبهه؟
گفت: «چی دارید میگید؟!! قبول نمی‌کردند بیام جبهه. خودم به زور اومدم، با گریه و التماس.»
گفتند: اگر صدام آزادت کنه، چه کار می‌کنی؟
گفت: «ما رهبر داریم؛ هر چی رهبرمون بگه.»
فقط همین دو تا سؤال را پرسیده بودند که یک نفر گفت: «کات!» با جواب‌هایش نقشۀ عراقی‌ها رو به آب داد.
شهید گمنام

کتاب دانش‌آموز، مجموعه آسمان‌ مال آن‌هاست، مهدی قزلی، ص49

امام علی علیه السلام
در مورد حق ولیّ ‌امر و رهبر جامعه به پیروانش می‌فرماید: «حق او این است که در بیعت با او وفادار باشید و هرگاه فرمان داد، اطاعت کنید.»
‌نهج‌البلاغه، خطبه‌34‌

دوران طلایی. محمد صیادزاده

شجاعت در برابر باطل
مصری‌ها در اهواز سیرک زده بودند. شده بود محل آدم‌های بی‌بند و بار و فاسد. هدفشان منحرف¬کردن بچه‌های مردم بود. کسی هم به فکر نبود. اون موقع حسین چهارده سالش بود که چند نفر از دوستای مثل خودش رو جمع کرد و رفتند شبانه چادر سیرک رو آتیش زدند و بساط مصری‌ها را جمع کردند.
سال‌ها بود مسیر دورزدن دسته‌های عزاداری از میدانی بود که وسط آن مجسمه شاه نصب کرده بودند. سالی که حسین توی هیئت بهش مسؤولیت دادند، گفت: مسیر حرکت باید عوض بشه! علتش را که پرسیدند گفت: «ما نمی‌خواهیم دسته‌های عزاداری امام حسین علیه السلام دور مجسمه‌ی شاه بگردند!» از همان سال، دیگه مسیر عوض شد. مأمورهای ساواک دربه در دنبالش بودند. وقتی گرفتنش، خشکشون زده بود؛ باورشان نمی‌شد کار یک بچۀ سیزده- چهارده ساله بوده.
شهید سید حسین علم الهدی

امام علی علیه السلام
شجاعت مرد به قدر همت اوست و غیرتش به قدر تن ندادن او به ذلت.

فکر هم نوع بودن
کم‌توقع بود. اگر چیزی هم برایش نمی‌خریدیم، حرفی نمی‌زد. نوروز آن سال که آمده بود، پدرش رفت و یک جفت کفش نو برایش خرید. روز دوم فروردین قرار شد برویم دید و بازدید. تا خانواده‌ شال و کلاه کردند، علی غیبش زد. نیم¬ساعتی معطل شدیم تا آمد. به جای کفش دمپایی پاش بود. گفتم: مادر کفش‌هات کو؟ گفت: «بچه‌ی سرایدار مدرسه‌مون کفش نداشت، زمستان را با این دمپایی‌ها سر کرده بود؛ من رفتم کفش‌هایم رو دادم بهش.» اون موقع، علی دوازده سال بیشتر نداشت.
شهید علی چیت‌سازان

امام علی علیه السلام
شما از چیزی که بخشیده‌اید سود بیشتری می‌برید تا کسی که آن را به دست آورده‌است.

دوران طلایی محمد صیادزاده

یاری رساندن به هم‌نوع
مادر بهش گفت: ابراهیم! سرما اذیتت نمی‌کنه؟
گفت: نه مادر، هوا خیلی سرد نیست.
هوا خیلی سرد بود، ولی نمی‌خواست ما را توی خرج بیندازد. دلم نیامد؛ همان روز رفتم و یک کلاه برایش خریدم. صبح فردا، کلاه را سرش کشید و رفت. ظهر که برگشت، بدون کلاه بود. گفتم مادر کلاهت کو؟ گفت: اگر بگم دعوام نمی‌کنی؟ گفتم: نه مادر؛ مگه چیکارش کردی؟ گفت: یکی از بچه‌ها توی مدرسه‌مون با دمپایی میاد! امروز سرما خورده بود، دیدم کلاه برای اون واجب‌تره.
شهید ابراهیم امیرعباسی

ساکنان ملک اعظم، منزل امیرعباسی، ص5

امام علی علیه السلام
آنچه را به دست می‌آوری ببخش تا مورد ستایش قرار گیری.

 

 

کمک و همکاری در امور منزل و یاری والدین
خیلی از کارهای خانه را که بلد بود خودش انجام می‌داد. وقتی هم مانع می‌شدیم می‌گفت: کجای اسلام آمده که همه کارهای منزل را مادر باید انجام بده؟! چند ماهی رفت کلاس خیاطی. زود یاد گرفت. بابابش براش یه چرخ خیاطی هم گرفت. لباس‌های مردانه می‌دوخت. کم‌کم مشتری هم پیدا کرده بود. درآمد هم داشت. پولش رو با مشورت و حساب‌شده خرج می‌کرد.
نوجوان شهید محمد معماریان

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلمبالا دست هر نیکی نیکی است تا آن‌جا که انسان، در راه خدا کشته شود. از این بالاتر نیکی‌ای وجود ندارد.

 

داستان هایی از کتاب داستان راستان

مردی که کمک خواست

به گذشته پرمشقت خویش می اندیشید، به یادش می افتاد که چه روزهای تلخ و پر مرارتی را پشت سر گذاشته، روزهایی که حتی قادر نبود قوت روزانهزن و ودکانک معصومش را فراهم نماید.

با خود فکر میکرد که چگونه یک جمله کوتاه – فقط یک جمله – که در سه نوبت پرده گوشش را نواخت، بهروحش نیرو داد و مسیر زندگانیش را عوض کرد، و او و خانوادهاش را ازفقر و نکبتی که گرفتار آن بودند نجات داد.
او یکی از صحابه رسول اکرم بود. فقر و تنگدستی براو چیره شده بود. دریک روز که حس
کرد دیگر کارد به استخوانش رسیده، با مشورت و پیشنهادزنشتصمیم گرفت برود، و وضع خود را برای رسول اکرم شرح دهد، و از آن حضرت استمداد مالی کند.با همین نیت رفت، ولی قبل از آنکه حاجت خود را بگوید این جمله اززبان رسول اکرم به گوشش خورد :

هرکس از ما کمکی بخواهد ما به اوکمک می کنیم، ولی اگر کسی بی نیازی به ورزد و دست حاجت پیش مخلوقی درازنکند، خداوند او را بینیاز میکند . آن روز چیزی نگفت، و به خانه خویش برگشت.

باز با هیولای مهیب فقر که همچنان بر خانهاش سایه افکندهبود روبرو شد، ناچار روز دیگر به همان نیت به مجلس رسول اکرم حاضر شد، آن روز هم همان جمله را از رسول اکرم شنید : هرکس از ما کمکی بخواهد ما به او کمک میرکنیم، ولی اگر کسی بی نیازی بورزد خداوند او رابی نیاز می کند .

این دفعه نیز بدون اینکه حاجت خود را بگوید، به خانه خویش برگشت. و چون خود را همچنان در چنگال فقر ضعیف و بیچاره وناتوان می دید، برای سومین بار به همان نیت به مجلس رسول اکرم رفت،باز هم لب های رسول اکرم به حرکتآمد، و با همان آهنگ که به دل قوت و به روح اطمینا نمی بخشید همان جمله را تکرار کرد.

این بار که آن جمله را شنید، اطمینان بیشتری در قلب خود احساس کرد.حس کرد کهکلید مشکل خویش را در همین جمله یافته است. وقتی که خارجشد با قدم های مطمئنتری راه می رفت. باخود فکر می کرد که دیگر هرگز به دنبال کمک و مساعدت بندگان نخواهم رفت. به خدا تکیه میکنم و از نیروو استعدادی که در وجود خودم به ودیعت گذاشته شده استفاده میکنم، واز او می خواهم که مرا در کاری که پیش می گیرم.

موفق گرداند و مرا بی نیاز سازد.با خودش فکر کرد که از من چه کاری ساخته است؟به نظرش رسید عجالهاین قدر از او ساخته هست که برود به صحرا و هیزمی جمع کند وبیاورد وبفروشد. رفت و تیشهای عاریه کرد و به صحرا رفت، هیزمی جمع کرد وفروخت.

لذت حاصل دسترنج خویش را چشید. روزهای دیگر به اینکار ادامهداد، تا تدریجا توانست ازهمین پول برای خود تیشه و حیوان سایر لوازم کار را بخرد.

باز هم به کار خود ادامه داد تا صاحب سرمایه و غلامانی شد.روزی رسول اکرم به او  رسید و
تبسم کنان فرمود : نگفتم، هرکس از ماکمکی بخواهد ما به او کمک میدهیم، ولی اگر بی نیازی بورزد خداوند او را بینیاز می کند

فارسی 21 دی

سلام
این جلسه اولین جلسه بعد از امتحانات بود
آقای مجیدی نمرات برگه ها را نوشته بودند و فقت می خواستند جلوی ما جمع آنها را بزنند
بعد از این کار برگه ی هر نفر را به خودش دادند تا اگر که برگه اش مشکلی دارد آن را درست کنند
نمره ی برگه از 10 بود و این نمره با نمره ی مستمر و روخوانی که در امتحان گرفتند جمع میشود و بعد هم در کارنامه گذاشته می شود
بعضی از نمره ها تاریخ ادبیات و معنی کلمات و معنی شعر و نثر و درک متن و … است .
بالاترین نمره ی کلاس ما 9/5 بود و اکثر بچه ها نمره ی امتحان روخوانی شفاهی را کامل گرفته بودند

فیزیک چهارشنبه25دی 1398

اقای صیادزاده وارد کلاس شدند بچه ها مدام از اقا سوال می کردند که ایا نمره های امتهان را می گویید اقای صیادزاده گفتند که بله امروز برگه های امتحان را به شما تحویل می دهم

بعد گفتند که قسمت اول دفتر خود را باز کنید که برای درس بود می خواهیم درس دهیم

بعد این عبارت را پای تابلو نوشتند و گفتند

انرژی جنبشی + انرژی پتانسیل = انرژی میکانیکی(کل)

بعد شکلی که توپی را بالای لبه ای گذاشته ایم کشیدند و برای وقتی که بالای لبه است این عبارت را گفتند

100کل=100پتانسیل+0جنبشی          واحد (J) ژول

و برای وقتی توپ یک لحظه مانده به برخورد به زمین است این عبارت را گفتند

100کل=100جنبشی+0پتانسیل         واحد (J) زول

این جمله را هم گفتند : انرژی پتانسیل گرنشی به ارتفاع و وزن بستگی دارد

این عبارت ها را هم اضافه کردند

ارتفاع×وزن=انرژی پتانسیل گرانشی

ارتفاع×(شدت جاذبه ×جرم)= پتانسیل گرانشی

(m)ضرب(Nتقسیم بر kg)ضرب(kg)مساوی(J)

بعد هم برگه های امتهان را به ترتیب دادند اکسر بچه هانمره خوبی گرفته بودند

مشق ها

انهایی که می خواهند نمره اضافی بیاورند تمام فصل 2و8 کامل شده باشد

مشق اصلی قسمت دوم فصل هشت سول های جای خالی و درست نادرست و تشریحی سوالات فرد حل شود

یکشنبه۱۰/۲۱ حساب

به نام خدا
یکشنبه اقای یادگاری سوال هایی که ما در امتحان اشکال داشتیم را حل کردندو توضیح دادند بعد چند معما به ما گفتند و ما حل میکردیم که بیشتر سوال های انحرافی بود اقای یادگاری یک معما هم دادند که در خانه حل کنیم که معما این بود
یک زندانی در زندان است و دو در انجا وجود دارد که یک در رو به ازادی و یک در رو به ادام راه دارد و دو نگهبان هم وجود دارد که یکی از انها دروغگو است و دیگری راستگو و زندانی هم نمی داند کدام راست و کدام دروغ میگوید و نمیداند کدام در ادام و کدام در ازادیست حال زندانی با یک سوال چگونه میتواند بفهمد که کدام در ازادیست؟
و قرار شد که صفحات۵۶و۵۷و۵۹و تا نصف ۶۰ را حل کنیم

عربی ۲۴ دی ماه

به نام خدا

از آنجایی که امروز برنامه ترتیب مشخصی نداشت همه بچه ها با شور واشتیاق منتظر بودند تا ببینند کدام معلم به کلاسشان می آید ما بعد از کمی انتظار و هیجان فهمیمیدیم با آقای شیرنشان کلاس داریم و این یعنی درس عربی

پس از ورورد آقای شیرنشان و ساکت شدن بچه ها ما درس ۷ را اینگونه شروع کردیم: ابتدا کلمات اول درس(واژه نامه)را خواندیم و با استفاده از آنها و البته دانسته های قبلی خودمان متن مکالمه درس را ترجمه کردیم.

موضوع کلّی این درس درباره فعل های ماضی منفی است.و ما برای منفی کردن فعل های ماضی کافیست یک ما به قبل از فعل اضافه کنیم مثلا:

(هوَ ذَهَبَ:او رفت_هوَ ما ذَهَبَ: او نرفت)

پس از پایان درس و نوشتن نکات در دفتر به سراغ کتاب مکالمه رفتیم و از ادامه درس قبلی انیمیشن را دنبال میکردیم موضوع مهم این درس مکالمه رنگ ها یا اَلوان است.من چند نمونه از رنگ هایی که در این جلسه یاد گرفتیم را برایتان میگویم:اَرزَقَ:آبیاَحمَر:قرمزاَسوَد: سیاه-اَبیض:سفید-اَصفَر:زرداَخضَر:سبز

و البته جملات پرکاربردی هم یاد گرفتیم و مروری هم بر اعضای بدن داشتیم که چند نمونه برای یاد آوری می نویسم:الوَجهُ:صورت-الرَّاسُ:سر-الاُذُنُ:گوش-العَینُ:چشم

تکالیف جلسه بعد:تمارین صفحات ۵۶،۵۷،۵۸ در کتاب و کنفرانس ایمیلی از صفحات ۶۰ و ۶۱(بعد از فایل کنفرانس چند تا از جملات پرکاربرد این جلسه را به صورت عربی ضبط کنیم و این فایل صوتی باید دستِ کم ۳۰ تا ۴۵ ثانیه بشود سپس آنرا به ایمیل آقای شیر نشان به نشانیghazi.tabrizi@gmail.com بفرستیم)

 

کلاس شیمی دوشنبه 23 دی

به نام خدا

در کلاس شیمی ابتدا بحث دماپا را داشتیم کهمعلم در کلاس آورده بود و بچه ها نمرات علوم را می خواستند که معلم نمی دانست وبعد گفت که باید دماپا بسازیم که بعد معلم گفت نیازی نیست سپس معلم  با پرسش کلاسی که انبساط وانقباض چیست که بعداز چند نفر یکی درست جواب داد انبساط یعنی بزرگ شدن وانقباض یعنی کوچک شدن چند سوال دیگر هم پرسید و به سراغ کتاب رفتیمکه یک آزمایش بود که یک بطری آب را اگر به باد کنک ببندیم وپار چه ای پلاستیکی را تا نیمه از آب سرد پر کنیم و سپس در باره در پارچه ی پلاستیکی دیگر پر کنیم و بگذاریم چه می شود که با دکنک باد می شود  بود و درادمه درباره ی گرما و تغییر حات ماده بود که یک سوال گفتند

اگر صفحه ی فلزی را بطور یکنواخت گرم کنیم فاصله و محیط وسوراخ چه تغییری می کند جواب می شد که انبساط پیدا می کند چون ذرات سازنده محط دو دایره وذرات بین دو دایره از هم فاصله می گیرند هم محیط دو دایره زیاد می شود وهم فاصله ی آنها که یک سوال مهم دیگر هم که تقریبا مشابه این سوال بود گفت

مطلب بعدی این که چرا شاهان قدیم در ظروف نقره ای غذا می خوردند که سه دلیل دارد اینکه احساس لذت واینکه ضد عفونی کننده است

راستی اینکه نقره با سم هایی که درون آنها گو گرد باشد وا کنش داده وسیاه می شود که یعد هم کلاس به پایان رسید.

پیمایش به بالا