بهمن ۱۳, ۱۳۹۸

ورزش ۱۲ بهمن

بسم الله الرحمن

ما از مدرسه به سمت ورزشگاه حرکت کردیم در راه آقای همت پشت جمعیت و آقای تهرانی جلوی جمعیت به راه افتادند اول آقای همت کمی با ما حرف زدند و بعد ما حدود هفت دور دویدیم و حسابی خسته شدیم. بعد ما ایستادیم و شروع به نرمش کردیم حدود ده دقیقه حسابی نرمش کردیم تا این که آقای تهرانی گفتند نرمش تمام است. بعد آقای همت به ما گفتند که چه کسانی ادعای فوتبالشان می شود حدود ده نفر دست گرفتند آقای همت آنها را دور کرد و گفت به سمت دروازه شوت بزنید همه خراب کردند به جز دو نفر که خراب نکردند.بعد به ما گفتند که فوتبال بازی کنید ما هم سر گرم فوتبال شدیم بازی خیلی وقت مساوی بود و بعد تازه حریف گل اول را از روی پنالتی مشکوک به ما زد. بلافاصله ما گل را جواب دادیم و بازی به تساوی کشیده شد دقایق آخر بازی بود که حریف گل برتری را به مازد و دو بر یک ما را شکست داد.

تکالیف: _

اجتماعی۱۳۹۸/۱۰/۱۱

اقای کنارکوهی واردکلاس شدند،سلام کردندوگفتند:(تکالیف جلسه ی قبل که دادم رابی زحمت بگذاریدروی میزتاببینم).همه تکالیف که صفحه ی۴۸،۴۷،۴۶بودراانجام دادند.به غیرازچندنفرهمه تکلیف داشتند.اقای کنارکوهی میخواستندکه تکالیف رابه این صورت که هرنفریکی ازسوال های تکلیف رابخواندوجواب بدهدهم چک کنند؛امانشد.بعدهم اقای کنارکوهی گفتند:(چندنفرازروی متن درس که یکی ازانهاهم من بودم بخوانند).البته چون متن راروان ترخواندم واقای کنارکوهی دید دارم خوب میخوانم،چندخط اضافه تردادندکه بخوانم.مثل همیشه درهرصفحه ای که میرفتیم میگفتند:(سوال این صفحه رابالای صفخه بنویسید).بعدهم موقعی که درحال خواندن یک جمله بودیم میگفتند:(ازاین کلمه تا این کلمه می شودجواب سوال۲).یااینکه جواب سوال هارامی گفتندتاجلوی سوال بنویسیم.بعدهم مابه جای اینکه کتاب رانگاه کنیم،اقای کنارکوهی رانگاه میکنیم.اقای کنارکوهی هم گفتند:(هروقت که باید من رانگاه کنید کتاب رانگاه می کنید؛اماهروقت که باید کتاب رانگاه کنید من رانگاه می کنید مثل جن های درحمام!یکی ازبچه هاپرسید:( چن های توی حمام دیگه چیه؟).اقای کنارکوهی گفتند:(بعدکلاس برایتان می گویم).اقای کنارکوهی درسشان رادادندوزنگ نخورد،برای همین جن های درحمام رابرایمان گفتند.گفتندکه:(قبلاخانه ها حمام نداشته،برای همین می رفتند خزینه.یک نفرتصمیم گرفت که جای اینکه صبح برودبه حمام نصف شب برود.وقتی که واردحمام می شود،به رختن کن می رود ولباس هایش رادرمی آورد،موقع واردشدن به استخرمی بیندیک ردیف جن جلویش ایستاده اند.این مرد که می خواهد فرارکند به سمت رختکن میرود،لباس هایش رابرمی داردو وقتی می خواهد به بیرون ازخزینه یا همان حمام عمومی برود،می بیندکه یک ردیف جن دیگر روبه رویش ایستاده است.به خودش می گوید:(شایداگربگویم بسم الله الرحمان الرحیم جن ها بروند).اووقتی می گوید می بیندجن ها دارندباچشم های خیلی بازنگاهش می کنند.دوباره به خود می گوید:(شایداگربالهجه بگویم بروند).بالهجه می گویداما جن ها نمی روند.دوباره می گوید:(شایداگرباصوت بگویم بروند).باصوت هم می گوید اما نمی روند.تازه می گویندالله.)بعداقای کنارکوهی می گوین این مسئله من باشما است.من با صوت،لهجه،معمولی هم بگویم بازهم حرف خودتان را می زنید).بعدازچنددقیقه ی کوتاه اقای فخری صوت را زدند.                                                                              پایان

کلاس تاریخ ۱۰ بهمن ماه

به نام خداوند بخشنده

آقا وارد کلاس شدند و بچه ها را ساکت کردند. گفتند که امروز فیلمی میخواهم بگذارم. آقا که فیلم را می خواستند بزارند درد سر هایی پیش آمد مثل اینکه لبتاب را باید عضو کرد. بعد از این همه درد سر آقا فیلم را گذاشتند و گفتند أین فیلم در باره حکومت ماد ها است. فیلم را که گذاشتند اولش  دو مرد داشتند با هم حرف هایی در باره ی این حکومت قدرت من حرف می زدند بعد که داستان اصلی شروع شد داستان در باره ی أین بود که ماد ها برای اولین‌بار شکست خوردن و بعد یکی از نوادگان پادشاه ماد انتقام گرفت. بعد این داستان داستانی بود که  وقتی ماد ها می خواستند که جنگی را شروع کنند خورشید گرفتگی پیش می آید و آن ها فکر میکنند که این جنگ بر صلاح نیست که بر گذار شود بنا بر این با هم صلح میکنند و بعد سوت زنگ تفریح میخورد????

زندگی/هفتم بهمن ماه

به نام خدا

معلم زندگی سر کلاس ما امد و اول تکلیف ها ی ما را دید  تکلیف ما این بود که ما باید یک نقشه ی ذهنی در باره ی مسوولیت  با فیلمی که دربله معلم فرستاده بود می ساختیم  . بعضی ها مثل من با دیدن فیلم  (وورد 8) در وورد یک نقشه ی ذهنی ساخته بودند  وبعضی در دفتر تکلیف ها را انجام داده بودند بعد از دیدن تکلیف ها  معلم یک پاور پوینت  در باره ی مسوولیت پذیری  داشت که برای ما پخش کرد در پاور پوینت  نکاتی در باره ی مسوولیت پذیری نوشته بود  برای مثال در یک نوشتهگفته بود که مسوولیت ها ی ما  چیزی نیست که مردم انها را به ما یاداوری کنند  فرد مسوولیت پذیرخود برای مسوولیت ها داوتلب شده و به موقع مسوولیت هایش را انجام میدهد بعد از یادگیری  نکات درس سوت به صدا در امد و کلاس تمام شد

کلاس قرآن 10/ 11/ 98

در ابتدا 

در ابتدای کلاس آقای حاجی احمدی شروع به دیدن مشق ها کرد. پس از دیدن آن ها یکی یکی صدا می زدند تا جمله های عربی و ترجمه ی خودشان را بخوانند. سپس آقای حاجی احمدی شروع به دو به دو صدا زدن برای پرسش رو خوانی درس شدند که یکی از آنها خودم بودم. 

طوفانی در دریا طوفانی در دل

پس از خواندن مشق ها و پرسش از صفحه ی شست و هشت به صفحه ی هفتاد و یک رفتیم که داستان آن این بود که وقتی حضرت محمد (ص) مکه را فتح کردند.در آن موقع مردی بود که همیشه مسلمانان را مسخره می کرد. پس از فتح  مکه توسط حضرت محمد (ص) او از این شهر فرار کرد. او رفت و رفت تا به یک دریا رسید. او با خود گفت که آزاد شد و سوار بر کشتی شد. در بین راه طوفانی گرفت. او به خدا گفت که اگر من نجات پیدا کنم به دین اسلام رو می آورم. پس از نجات یافتن از آن کشتی پیش پیامبر رفت و از او خواستار بخشش شد. بعد گروه گروه شدیم و روی خواندن تمرین کردیم و قرار شد برای هفته ی بعد هم باید این کار را بکنیم.

 

هندسه دوشنبه ۷ بهمن ۱۳۹۸

اقای قزوینی وارد کلاس شدند اول از همه پرسیدند که چه کسی سیب زمینی یا خمیر اورده است یکی از بچه ها سیب زمینی اورده بود و دو نفر هم خمیر نان اورده بودند و یک نفر هم خمیر بازی که ده تایی بود اورده بود نیمکت ها را به عقب هل دادیم تا وسط کلاس خالی شود دو تا از سفره ها را پهن کردیم و دور ان ها نشستیم ان دو نفر که خمیر معمولی داشته اند خودشان بین چند نفر تقسیم کردند ان هم که خمیر معمولی اورده بود دو عددش را برای خودش نگه داشت و بقیه را بین همه ی بچه های کلاس تقسیم کرد اقا گفتند که یک مکعب مربع درست کنید با خمیر ها ما هم درست کردیم رفتند و چند عدد چاقو هم اوردند گفتند که از روی مکعب ها مقتع بزنیو ماهم مقتع زدیم و گفتند با مقتع زدن مکعب چه شکلی می توان درست کرد ما هم گفتیم بعد هم فیلمی گذاشتند که ما شکل هایی که نگفته بودیم در ان بود همه ما تعجب کردیم و کمی هم متوجه نشدیم اما بالا خره زنگ خورد و از کلاس بیرون رفتیم

مشق ها

مشقی نداشتیم

و تمام

پیمایش به بالا