کلاس شیمی ۱۵/۱۱/۹۸

سلام ما اول وارد کلاس شدیم واقای معتمدی امد واز یکی از بچه ها که نا م ان مظفری بود پرسید: که تو درباره عیار از پدرت پرسید ی؟ گفت: بله پرسیدم عیار یک ۱۸ عیار داریم ویک ۲۴ عیار که طلای ۱۸عیار بهتر از طلای ۲۴ عیار است آقای معتمدی گفت :آفرین برو بشین .
آقای معتمدی گفت :که راستی با غچه را چه کار کردیدیزدانی از میان جمع بلند شد و گفت که به حرف شما گوش دادیم واز راه کاری که شما به ما دادید استفاده کردیم .ولی مشکلی برایمان پیش امد.
مشکل این بود که لوله ها کوچک وبزرگ بودند و نمی شد که پلاستیک را بر روی ان سوار کنیم .
شیرانی از وسط جمع بلند شد و گفت :آقای معتمدی باید چه کاری انجام دهیم که کار ما درست شود.
آقای معتمدی جواب داد که باید لوله های بزرگ را درون آب جوش بگذاریم تا کوچک شود تا بتوانید پلاستیک را بر روی ان سوار کنیم

فارسی 98/10/19

اقای مجیدی بعد از وارد شدن به کلاس با چهری عصبانی به روی صندلی نشستند و گفتند:( تکلیف هارا روی میز بگذارید تا من بیایم و ببینم ) . تکلیف ها یمان این بود که ما بایدشعر گل و گل را حفظ میکردیم و نقش دستوری کلمه ها در شعر هایی که به ما واگذار شده بودند را مشخص میکردیم .
اقای مجیدی بعد از دیدن تکلیف کتبی از یک عده ای خاص در اول امتحان شفاهی شعر را گرفت انهای که بلد بودند که هیچی اما انانی که بلد نبودند یا در کلاس حفظ کرده بودند. و بعد اقای مجیدی اسماعیلی و مهدی پور را بیرون فرستادند به دلیل اینکه در این جلسه هیچ کدام از تکلیف ها را ننوشته بودند . و بعد ایشان گفتند اینهایی که اسمشان را میخوانم باید کتاب اضافه خیلی سبز بگیرند وانرا حل کنند .و بعد اقای مجیدی شروع به امتحان گرفتن از افراد عادی کلاس شدند . وقتی اقای مجیدی کسی را صدا میزدند بقیه سعی میکردند که در وسط خواندن ان فرد پارازیت بیندازند تا ان فرد نتواند به درستی شعر را بخواند . بعد از تمام شدن پرسش شفاهی اقای مجیدی یک تکلیف دادند و بعد سوت زده شد .

تکلیف: 1انانی که تکلیف جلسه ی قبلشان کامل نبود باید کامل کنند . 2 نوشتن نوشتن صفه ی 95

عربی روز سه شنبه

اقا وارد کلاس شدند منتظر ماندند تا بچه ها ساکت شوند بعد از اینکه بچه ها ساکت شدند اقای شیر نشان به من و اسماعیلی گفتند که بروید لب تاپ را بیاورید بعد از اینکه لب تاپ را اوردیم اقا کوییز گرفتند اقا گفتند که ممکن است لب تاپ خاموش شود زود سوالات را بنویسید همه ی بچه ها ارزویشان بود که لب تاپ خاموش شود ولی متاسفانه لب تاپ خاموش نشد. بعد از گرفتن کوییز اقا گفتند که هر کس نمره ی کوییزش را زیر 3 شود بیرون میرود اقا گفتند در حین تصیح کردن برگه ها شما هم کتاب سند باد نامه را حل کنید بعد از حل کردن سند باد نامه زنگ خورد همه ی بچه ها گفتند پس اقا چرا انهایی که زیر سه شدند را از کلاس اخراج نکردید اقا گفتند لیست میکنم میدم به اقای فخری و بعد اقا رفتند این بود مستند سازی این هفته ی من علی افشار .

 

 

 

(  پایان )

 

اجتماعی ۱۱/۱۷ به جای دوشنبه۱۱/۱۳

اقای کنار کوهی بعد از وارد شدن به کلاس گفتند:( همان طور که قبلا گفتم ما امروز یک امتحان از فصل 9 و 10 داریم و در ادامه گفتند که شما 20دقیقه وقت دارید تا درس را یک بار دیگر مرور کنید . اما در سکوت . ) همه در حال خواندن بودیم که ناگهان دیدیم در باز شد ودانیال قندهاری به داخل کلاس
امد. اقای کنار کوهی به او گفتند 🙁 شما تا حالا کجا بودید ؟ا) قند هاری گفت :(من با اقای مجیدی کار داشتم ) اقای کنار کوهی گفتند که یک برگه از ایشان بگیر و بیا .چند دقیقه بعد قند ها ری با برگه امد رفت سر جایش نشست . 20 دقیقه با صدای زنگ موبایل اقای کنار کوهی به پایان رسید . اقای کنار کوهی شروع به دادن برگه ها کردند که هنوز دو نفر مانده بودند که اقای کنار کوهی متوجه شدند دو تا کم چاپ شده است و مهدی پور را فرستادند تا برود ودو تا را چاپ کند و بیاورد .بعد از گذشت زمان امتحان اقای کنار کوهی 3نفراز هر ردیف را گذاشتند تا تکلیف ها که کاربرگ های ۳.۴.۵.۶ بودند را چک کنند.

کلاس زندگی 16/ 11/ 98

قبل از کلاس و در آن

در زنگ ها ی قبل بعضی از بچه ها که روز قبل برای آقا ی اخوان سوال ها ی خود را نفرستاده بودند، در آن زنگ ها به آقا ی اخوان سوال ها ی خود را به آقا ی اخوان نشان می دادند چون می خواستیم آن زنگ سوال ها را انتخاب و آماده برای چاپ کنیم به این دلیل که فردا ی آن روز امتحان از مادر ها و پدر ها بود. بعضی از گرده ها که کار خود را تمام کردند سوال ها را به آقا ی اخوان تحویل دادند اما بعضی از گروه ها مانند گروه من که نتوانستند آماده کنند یک نفر به خانه برد تا آن را برای فردا آماده کند و شب برای آقا ی اخوان بفرستد. 

آماده کردن سوال ها

به دلیل این که در گروه ما  دو نفر از سه نفر برای آقا ی اخوان سوال فرستاده بودند، ما سوال های زیادی برای کپی کردن نداشتیم.

زیست

آقای ریاحی وارد کلاس شد و سکوت کردند تا بچه ها ساکت شوند. بعد از آن گفت یک نفر یک خودکار آبی و یک کتاب به من بدهید. حضور و غیاب کردن. بعد گفتند که امروز میخواهیم درس بپرسیم و گفت احسان پور کربوهیدرات را توضیح بده اما نتوانست ابراهیمی هم همینطور ولی صیادزاده جواب داد. بعد از افشار سلولز را پرسید که به سختی و کمک معلم جواب داد. از زمانیان خواست که انواع ویتامین را بگوید ولی او عاج و واج ماند ولی باز هم صیادزاده کامل و درست جواب داد. از قربانی پرسید ویتامین D کار میکنه قربانی سکوت کرد در و آقا از مزروعی همین سوال را پرسید واو به درستی جواب داد. در این میان افشار صندلی را از زیر پای عباسپور کشید و او پخش زمین شد و همه زدند زیر خنده. آقای ریاحی گفتند که فصل 14را بیاورند تا درس بدهیم وبه افشار گفت که بخواند. آقای ریاحی گفتند که داریم در این فصل با دستگاه گردش مواد آشنا می‌شویم. این دستگاه همه ی کار بدن ما را می‌کند. بعد هم زنگ خورد. آقای ریاحی طبق معمول مشقی ندادند.

اجتماعی 17/11

به نام خدای عزیز

وقتی اقای کنار کوهی وارد کلاس شدند همه استرس داشتند چون قرار بود اقای کنار کوهی امتحا بگیرند اول کار به ما ببیست دقیقه فرصت دائند که درس را بخوانیم ولی چون من نبودم و سوالات هفته پیش را ننوشته بودم از اقای کنار کوهی کتابشان را گرفتم و شروع کردم به خواندن و نوشتن سوالات و خواندن بعد از خواندن زنگ گوشی اقای کنار کوهی در امد یعنی زمان خواندن ما تمام شده است بعد اقای کنار کوهی برگه ها را به ما دادند امتحان از درس های نه و ده بود بچه ها با نبم خدا امتحان را شروع کردند همه پانزده دقیقه ای تمام کردند بعد از ردیف یک نفر انتخاب شد و تکالیف ما را دید و به اقای کنار کوهی گزارش دادند بعد اقای مهدی پور که اقای کنار کوهی یک تحقیق به ان داده بودند امد و تحقیق را خواند تحقیق در مورد جلگه ها و از این قبیل بود بعد از تحقیق اقای کنار کوهی درس را شروع کردند درس در همین مورد بود که اقای مهدی پور تحقیق کرده بودند بود در مورد جلگه ها و غیره

اجتماعی98/11/18

اقای کنار کوهی وارد کلاس شدند.به همه سلام کردندوگفتند:(همه20 دقیقه کتاب رابخوانندتاامتحان را بگیرم،هیچ کس هم حرف نمی زند،حتی اگربخواهید از هم دیگر سوال بپرسید).همه ی کلاس شروع به خواندن کردند و هیچ کس حرف نمی رد).ولی بعضی ها می خواستند سوال ببپرسند اما اقای کنار کوهی میگفتند:( هیچ کس حرف نزد وبخواند). ناگهان timer گوشی اقای کنارکوهی زنگ زد. اقای کنارکوهی گفتند:(همه کتاب ها را ببندید و جمع کنید).بعدکه کل کلاس کتاب هایشان را جمع کردند، اقای کنارر کوهی برگه ها امتحانی رادادند وگفتند:(هیچ کس با اتد یا مداد ننویسد، فقط با خودکار بنویسید،رنگ خودکار ها هم قرمز وسبز نباشد، رنگ خودکار ها فقط ابی یا سیاه باشد).بعداز چند دقیقه اقای کنار کوهی به ما گفتند:(الآن می ایم تا ببینم چه کسانی بالای برگه امتحانی  اسمشان را ننوشته اند).تا اقای کنار کوهی این را گفتند، یکدفعه من فهمیدم که دارم با مداد می نویسم. البته کل کلاس هم شروع کردند به نوشتن اسمشان بالای برگه.من هم مطالبی را که با مداد نوشته بودم، روی ان ها خودکار بکشم. بعد از یک مدت دوباره timer گوشه اقای کنار کوهی زنگ خورد.  وامتحان تمام شد.((البته اول ازامتحان اقای کنار کوهی به ما گفتند که زمان امتحان 15 دقیقه است)) وقتی ما برگه ها راتحویل دادیم، اقای کنار کوهی به چند نفر از ما ها گفتند:(تکالیفی که جلسه ی گذشته دادم را ببینید وکسانی که کامل وناقص هستند را به من گزارش دهید). بعد از نشان دادن تکالیف، اقای کنار کوهی به دونفر که تحقیق داده بودند((اقای صیاد زاده و اقای اسدی)) گفتند:( بیایید وتحقیق هارا بخوانید).اول اقای صیاد زاده بود که تحقیقش را ازروی یه کتاب خواند. بعد هم اقای اسدی بود که مطالب راخوب نگفت واقای کنار کوهی گفتند:(برایت نوشتم تا تحقیقت را هفته ی بعد بیاوری). فکر کنم یک نفر دیگر هم تحقیق داشت، اما غایب بود. 2نفر ان روز غایب بودند. اسامی ان دونفر(( اقای ریاحی و اقای زمانیان)) است. اقای کنار کوهی ازما پرسیدند:(چه ساعتی صوت رامیزنند؟). چند نفر هم جواب دادند:(ساعت 11و45 دقیقه صوت را می زنند). ساعت کلاس ما کمی جلو بود وساعت گوشی اقای کنار کوهی هم جلوبود.اقای کنار کوهی فکر کردند که زنگ خورده است واجازه دادند برویم بیرون.وقتی که خواستیم ازکلاس بیرون برویم اقای مجیدی را دیدیم که گفتند:(هنوز زنگ نخورده است).اقای کنار کوهی هم گفتند:(من فکر کردم زنگ خورده است وساعت گوشی وکلاس هم روی 11و45 دقیقه است).اقای مجیدی هم گفتند ساعت کلاس وساعت گوشی شما جلو است و 2دقیقه ی دیگر زنگ می خورد). 2 دقیقه ی بعد زنگ خورد وهمه ازکلاس بیرون رفتند.

 

                                                                                                                                                                                               پایان

اقای حاجی احمدی بعد از وارد شدن به کلاس از ما پرسیدند: ( همه چشم بند آورده آورده اند ) بعضی از بچه ها گفتند بله و بعضی دیگر هم گفتند نه و بعد اقای حاجی احمدی گفتند خوب حالا همه چشم بند ها را بگذارید . وقتی بعد از کلی مسخره بازی بچه ها همه‌ چشم بند ها را گذاشتند اقای حاجی احمدی گفتند 🙁 وقتی من گفتم همه با همان چشم بسته به حیاط بروید ( . همه به حیاط رفتیم ، زمین در قسمت کف پوش گرم و میشود گفت داغ بود و در قسمت موزایک سرد سرد . اقای حاجی احمدی که در قسمت موزایک ایستاده بودند گفتند 🙁 همه به اینجا بیایید و بنشینید ) وقتی همه مستقر شدند استاد گفتند گروه های زندگی را پیدا کنید و به یک گوشه بروید . وقتی همه گروه های خود را به سختی انتخاب کردند معلم به هر یک از گروه ها یک شماره گفتندودر ادامه تاکید کردند که به هیچ کس نگویید که شماره ی گروهتان چند است . اقای حاجی احمدی گروه سه را صدا کردند و گفتند همه به غیر از گروه سه چشم بند ها را بردارید .بعد از باز کردن چشم بند ها اقای حاجی احمدی توضیح دادند بازی این است که یکی باید ۵دور دور خودش بچرخد ‌ توپ را وارد. دروازه ای که جایش مشخص نیست بزند . و بعد گروه سه بازی کرد . وبعد نوبت گروه ما و گروه های دیگر بود . بعد که ما به کلاس رفتیم اقای حاجی احمدی یک آیه داد و گفتند ما تمام این دوجلسه داشتم این آیه را تمرین میکردیم و بعد زنگ خرد

زندگی 16 بهمن

به نام خدا

معلم به کلاس امد و به احسان پور گفت که لب تاب ها را بیاورد  من هم تکالیفی که معلم زندگی داده بود را روی فلش برایش اوردم تکالیف ما این بود که باید  سوالاتی  برای پدر و مادر از کتاب  # 150 برای امتحان اماده می کردیم  بعضی تکالیف را  دربله فرستاده و بعضی  مثل من  سوالات ر روی فلش اور دند  معلم سوالات گروه ها را روی فلش ریخت و به ما داد تا گل چین سوالاتمان را در بیا وریم  و در یک وورد به معلم بدهیم  همه ی گروه ها دست به کار شدند  گروه تنل ما که حال نداشت سوالات را بخواند  از  هر کدام   وورد ها فصل ها ای که باید از ان سوال  می نوشتیم را انتخاب کرد و  در وورد گزاشت  وبرای هر کدام یک نمره گذاشت  ولی من بعضی از گروه ها را دیدم که ان قدر بد بودند که  در اخرین زمان تصمیم گرفتند فقط  سوالات یکی از هم گروهی هایشان را بگذارند

اجتماعی 98/10/17

اقای کنار کوهی بعد از وارد شدن به کلاس گفتند:( که طبق قرار قبلی ما امروز یک امتحان از فصل 9 و 10 داریم و در ادامه گفتند که شما 20دقیقه وقت دارید تا درس را یک بار دیگر مرور کنید . البته در سکوت . ) همه در حال خواندن بودیم که ناگهان دیدیم در باز شد و قند هاری به داخل امد. اقای کنار کوهی به قند هاری گفتند 🙁 شما تا حالا کجا بودید ؟ا) قند هاری گفت :(من با اقای مجیدی کار داشتم ) اقای کنار کوهی گفتند که یک برگه از ایشان بگیر و بیا .چند دقیقه بعد قند ها ری با برگه امد رفت سر جایش نشست . 20 دقیقه با صدای زنگ موبایل اقای کنار کوهی به پایان رسید . اقای کنار کوهی شروع به دادن برگه ها کردند که هنوز دو نفر مانده بودند که اقای کنار کوهی متوجه شدند 2 تا کم چاپ شده است و مهدی پور را فرستادند تا برود و2 تا را چاپ کند و بیاورد .بعد از گذشت زمان امتحان اقای کنار کوهی 3نفر از سه ردیف را گذاشتند تا تکلیف ها که کاربرگ ها بودند را چک کنند بعد از چک کردن زنگ خرد و ما رفتیم .

مشق ها : نداریم

هندسه دوشنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۸

اقای قزوینی وارد کلاس شدند و چون قرار بود که امروز یعنی دوشنبه من و زمانیان  بعد از مدرسه وایسیم و نقاشیمان را کامل کنیم اما نشد مجبور شدیم که سر زنگ هندسه از اقا اجازه بگیریم و نقاشی را کامل کنیم برای همین من زیاد در این زنگ به درس گوش ندادم البته خود اقا اجازه داده بودند و درست یادم نیست که اقا چی گفتند اما حدودی بلاخره یه چیز هایی یادم است.

اقا که وارد کلاس شدند گفتند که کتاب ها را روی میز بگذارید تا تمرین ها را حل کنیم ما این تمرین ها را در دو جلسه قبلی هم حل کرده بودیم اما قرار شد که دوباره حل کنیم سوال اول در رابطه با اجسام فضایی یا چند بعدی بود که می گفت احجام هندسی را مشخط کنید در عکس ما هم اجسام را مشخص کردیم و بعضی اجسام از دو حجم هندسی تشکیل شده بودند و انها را جدا جدا نام بردیم سوال دوم تعریف شکل های منشوری ، کروی ، هرمی بود که اقا جواب این تمرین ها را هم جلسه قبل و هم در فیلم گفته بودند.

در صفحه ی بعدی تعاریف یال،وجه جانبی و راس را گفته بود از روی انها خوانیم و اجسام سوال را یال،وجه جانبی و راس هایش را مشخص کردیم سوال مقطع زدن را هم که در جلسه قبلی به طور مفصل در باره اش صحبت کردیم زنگ خورد و نقاشی ما هنوز به پایان نرسیده بود اما بلاخره تا اخر زنگ تفریح به سختی تمامش کردیم

مشق ها

فیلم می گذارند و طبق معمول مشق ها را در فیلم می گویند

کلاس پیام ها یک شنبه 13 بهمن

در کلاس پیام ها ابتدا تکالیف را روی میز گذاشتند و نشان دادند و معلم هم گفت نیازی به کتاب نداریم که در باره ی سن بلوغ و نشانه ها و کار های واجب هست و گذراندن آن است در باره ی سن بلوغ که هر فردی این را می گذراند و از سن 12 تا 15یا 14 سالگی است هست گفتند و در باره ی وا جبات که یعنی نماز و روزه وآن 10 چیز بر آن وا جب می شود گفتند و از نشانه ها مانند مو ی پایین شکم هست که زبر تر از ریش هست و گاهی وقت ها اشک هم می آید و یکی دیگر عرق بدن که بد بو است گفتند و گفتند که گاهی وقت ها هم زیر آدم خیس میشود در رخت خواب و چیز های دیگر که که بعضی ها نفهمیدند وگفتند اینها را از مراجع تقلید یا پدر ومادر کمک بگیرید و به دوست هایتان نگویید و کلا ما را برای آماده شدن با سن بلوغ آماده کرده بودند. بعدا به سراغ اصول دین رفتیم که 5 تا است که از دو دسته تشکیل شده است گفتند که من حالا آن 5تا را می گویم توحید _ معاد _نبوت _امامت _عدل _هست و فروع دین را گفتند و درآخر تکالیف خودت را امتحان کن و دین یار شماره ی 3 را داشتیم

کلاس پیام ها شنبه 12بهمن

در کلاس پیام ها ابتدا تدریس بچه ها بود که کمی از زمان برای لب تابپ طول کشید و تکالیف هر کسی که آورده بودند را دیدند برای تدریس آقای زمانیان ابتدا فیلمی گذاشته بودند که اول بار در باره ی پیامبران بودکه انسان هایی صادق و راستگو و امانت دار بودند و نام های قبل از او چه بود توضیح داده بودند که معروف به امین و فکنم صادق گفت که دلیل هایش هم می گفتند که به خاطر امانت داری خوبی که بودند مشرف به امین بودند و به خاطر اینکه راستگو و صادق هم بودند به صادق هم به او می گفتند و موضوع اصلی این بود که مسلمانان کار های پیامبران را نمی کنند و به هم دروغ می گویند و امانت دار خوبی نیستند و ادعای مسامانی دارند است بین این گفت وگو های آن مرد تکه به تکه فیلم را متوقف می کرد گاهی سوال می پرسید و گاهی می گفت چه گفتند که در بارهی محمد چه گفت البته کمی از حرف های مرد اشتباه بود خلا صه برای یک شنبه باید دین یار دوم را حل کنیم و خودت را امتحان کن 6 و کلاس به پایان رسید

کلاس حساب98/10/13

شما می توانید د اینجا رویداد ها ی امروز در کلاس هفتم هدف را بخوانید
ما امروز در کلاس بعد از وارد شدن معلم به کلاس به ایشان خبر فاصله افتادن بین دو کلاس ریاضی را خبر دادیم و اقای یادگاری به این موضوع به اقای اخوان که درانجا نشته بودند اعتراض کردند . و اقای اخوان در جواب به اعتراض گفتند: (بنده از این موضوع هیچ خبری ندارم ) سپس اقای یادگاری گفتند که کتاب ریاضی را در بیاورید تا ما انها را حل کنیم بعد از حل کردن سوالات اقای یادگاری از ما در خواست کرد تا جویا مجد ها ی خود را به روی میز بگذاریم تا بیایم و انرا ببینم و بعد از این که جویا مجد ها را دیدند و برای انانی که ننوشته بودند منفی گذاشتند به ما گفند 🙁 دوباره کتاب ریا ضی را در بیاوریم و صفحه ی 65 را حل کنیم )که البته بیشتر بچه ها حل کرده بودند و مشغول حرف زدن با یک دیگر شدند . اقای یادگاری به یکی از بچه ها گفتند تا صفحه ی 65 را خواند تا ما صحیح کنیم بعداز خواندن سوالات اقای یادگاری گفتند:( راستی بچه ها این زنگ که وقت نمیشود اما در زنگ بعدی به بازی هوپ میپردازیم .) و بعد سوت خورد و ما به بیرون رفتیم

مشق ها: نوشتن دو صفحه ی اخر فصل

نگارش 98/10/16

معلم در زنگ نگارش بعد از وارد شدند ن به کلاس گفتند :(خوب بچه ها من صدایتان میزنم و شما بیاید تکلیف هایتان را به من نشان دهید)
بچه ها گفتند : (کدام تکلیف ؟ )
معلم گفتند 🙁 بعضی از بچه ها انشا سری قبلشان را اشتباه نوشته بودند و قرار بود این جلسه درستش کنند و بیاورند )
از این حرکت بچه ها معلوم بود که خیلی از بچه ها تصحیح انشا خودشان را انجام ندادند . به هر شکلی که بود استاد تکلیف ها را دیدند و بعد معلم گفتند که :(بچه ها اگر موافق هستید تا کتاب مولوی را به کلاس بیاوریم و بخوانیم( بچه ها با هم یک صدا گفتند که بله موافق هستیم ) و بعد اقا رفتند و یک کتاب مولوی بزرگ را در کلاس اوردند . اول کمی در باره ی زندگی نا مه مولوی حرف زدند که مولوی در اول ذوقی به شعر نویسی و شاعری نداشته و بعد با شمس اشنا میشود و بعد شروع به شعر نویسی میکند . اقای قربانی شروع به خواندن یک حکایت از مولوی کردند که خلاصه اش این بود 🙁 یک سری دانش اموز بودند که معلمشان مشق زیاد میداده و اینها گفتند چی کار کنیم چه کار نکنیم یکی از انان که با هوش بود گفت ( ما باید به معلم بگوییم که مریض است تا به خانه برودو استراحت کند) انگاه این نقشه را عملی کردند و جواب داد ) و بعد زنگ خرد

مشق : نداشتیم

زندگی(۱۶ بهمن)

به نام خدا

بیشتر بچه ها هنوز هم در فکر این بودند که چه کسی برای تایید مستند سازی های سایت انتخاب شده که آقای اخوان وارد کلاس شدند و چند نفر هم رفتند که لپ تاپ ها را بیاورند. پس از آوردن لپ تاپ ها به داخل کلاس هر گروه یکی از آنهارا برداشت و آقای اخوان هم فلششان را به نوبت به هرگروه می دادند تا فایل سوالات خودشان را روی لپ تاپ بریزد.

برای این جلسه می خواستیم سوالات بهتر را در گروه خودمان پیدا کنیم و آنهارا گلچین کرده و به یک فایل جدا انتقال دهیم که برای امتحان والدین آماده بشود.

باید ۵ سوال از مقدمه کتاب، ۵سوال از فصل اول، ۵سوال از فصل دوم و ۵ سوال هم از فصل سوم انتخاب می کردیم، که در مجموع ۲۰ سوال می شود.

همه گروه ها سخت ‌‌مشغول کار و تلاش بودند. ‌‌‌گروه ما هم مثل گروه های دیگر بود.

پس از سپری شدن دقایقی اگر کارمان آماده بود آنرا به فلش آقای اخوان منتقل می کردیم. بعضی از گروه ها کارشان تمام شده بود. فلش را گرفته و سوالاتشان را منتقل می کردند. سوالات گروه ما کامل نشده بود ولی تصمیم گرفتیم که آنرا روی فلش بریزیم تا بعدا از آقای اخوان گرفته و کاملش کنیم.

سرگروهمان آقای یوسفی فلش را از گروه بقلی گرفت و به لپ تاپ وصل کرد. ولی لپ تاپ آنرا نخواند! پس از چند بار سعی کردن آقای اخوان را صدا کردیم تا ایشان ببینند مشکل از کجاست. ایشان هم چند بار با لپ تاپ گروه ما سعی کردند و نشد سپس گفتند شاید مشکل از لپ تاپ باشد و با لپ تاپ گروه دیگری امتحان کردند که آن هم نخواند.

سپس آقای اخوان با اندوه (?)گفتند:فک کنم سوخت!?

و ما و گروه های باقی مانده باید فکر دیگری می کردیم که در ادامه مینویسم.

 

 

 

اگر مثل گروه ما نرسیدید که سوالاتتان را آماده کنید باید در خانه آماده کرده و تا فردا ۱۷ بهمن ۳ نسخه چاپ شده از آنرا بیاورید.

قران پنجشنبه۱۱/۱۰

به نام خدا
امروز قبل از اینکه اقای حاجی احمدی بیایند ما همه صندلی ها رو کنار چیدیم چون همانطور که جلسه ی قبل گفته بودند قرار بود بازی کنیم،همه هیجان زده بودیم تا اینکه ایشان امدند همه میگفتند که چه بازی قرار است انجام بدیم اقای حاجی احمدی گفتند که با همان گروه های زندگی صدا میزنم بیایید اینجا بعد که اولین گروه را صدا زدند گفتند که یک نفر باید با موبایل از یک نفری که میگم عکس بگیره نفر دیگه باید این نقاشی که من بهش میگم رو بکشه نفر سوم هم باید با ماژیک پایه تابلو بنویسه(چشم هایمان بسته بود)بعد به هر گروهی که میامدند ی چیزی میگفتند انجام بدهند مثلا به ربانی گفتند که یک لیوان اب برای من بیاورد تا بخورم ولی تا اورد اقای حاجی احمدی اب رو ریختند روی سر اسماعیلی که چشماش بسته بود?نبت به من که رسید گفتند که گوشی اقای اخوان رو بگیر و برو تو حیاط از خودت با ی درخت سلفی بگیر ولی ای دل غافل که گذاشته بودند روی فیلم گرفتن
خلاصه که خیلی خوش گذشت
تامام?

یکشنبه ۹۸/۱۱/۱۳

با سلام امروز وقتی کلاس شروع شد آقای یادگاری به محمد گفتند که بیاید پای تابلو و روش نردبانی را توضیح دهد و این افراد از قبل برای این تحقیق انتخاب شده بودند او توضیح داد و بعد آقای یادگاری آمدند و جویا مجد را دیدند که قرار بود این صفحات را حل کنیم :123●125■127●129■130 و تقریبا همه انجام داده بودند ولی بعضی یادشان رفته بود.سپس شروع کردیم به حل کردن تمرین کتاب و آخر کلاس قرار شد که آن تمرین هایی که مانده بود را بگذاریم برای زنگ بعد و بعد از حل آن تمرین ها هب بازی کنیم و زنگ دوم که با ایشان داشتیم شروع شد و ما تمرین ها را حل کردیم و هب بازی کردیم و من و شیرانی و تجویدی از این بازی مثبت گرفتیم و قرار شد برای جلسه بعد با گروه های دو نفره بازی بکنیم و اینگونه بود دو زنگ ما با آقای یادگاری.

زندگی 13 بهمن 98

به نام خدا ( زنگ 1 زندگی)

معلم زندگی در کلاس امد و اول وضعیت ما را در ترم جدید به ما نشان داد من بر خلاف ترم های قبل وضعیت بسیار خوبی داشتم بعد از این که همه وضعیت خود رادیدند معلم از بچه ها پرسید که برای امتحان کتاب ( 150 # ) که باید اولیا امتحان بدهند چه کرده اید صدای بچه ها بلند شد که همه می گفتند پدر و مادر ما چیزی از این کتاب نمی خوانند و بهانه های مختلف می اورند بعد از این که همه ی صدا ها خاموش شد معلم گفت که همه به ترطیب میز ها بیایند و کار ها ای که انجام داده اند برای این که اولیا کتاب را بخوانند چه بوده است به نظر من اکثریت موفق نشده بودند که پدر و مادر شان را درس خوان کنند بعد از این که همه کار ها ای که کرده اند را گفتند برای انتخابات دوباره ی نماینده ی کلاس بچه ها دست بکار شدند من کاندید شدم و اکثریت رای ها با من بود و من کاندید شدم وبعد صبحانه در کلاس خوردیم و کلاس تمام شد

( زنگ 2 زندگی)

معلم به کلاس امد و به من گفت با اجازه ی اقای صیاد زاده چند تا از قفسه های چوبی ای که در مهارت های قبل ان ها را ساخته ایم را به کلاس بیا وریم تا در انها گل ها ای که برا ی تصویه ی هوا بهتر است بخریم یا از خانه بیا وریم ودر قفسه ها بگذاریم وقتی با نکبت تمام قفسه ها را به بالا اوردیم برای گروه بندی بچه ها به توری که به نعف خودشان باشد وکاملا ( دیکتا توری ) گروه بندی کرده بودند که من وقتی گروه ها را دیدم می خواستم به کسی که این تور گروه ها را درست کرده فحش های خیلی بدی بدهم بعد از این که روش دیگری برای گروه بندی انتخاب کردیم که الان هم هنوز دو گزینه پیش رو داریم بچه ها ای که مغرور و خود خواه بودند دست به اعتراز زدند و خاهان رای گیری دوباره شدند که زنگ تمام شد و ما هنوز 2 گزینه برای گروه بندی داریم

(قرعه کشی) ( گروه های سفره)
برای رای گریری تعداد نفرات قرعه کشی فقط 8 نفر بود ولی وقتی بعضی ها دیدند گروه سفره به ضرر شان است خاهان قرعه کشی شدند

زندگی(۱۳ بهمن)

به نام خدا

امروز برنامه هارا تغییر داده بودند و ما برای زنگ سوم زندگی داشتیم

پس از وارد شدن آقای اخوان به کلاس و آرام شدن بچه های کلاس کمی درمورد مسئولیت پذیری صحبت کردند و سپس جدول امتیازات جدید یعنی جدول ۳ را نمایش دادند و هر کس نمره و امتیازات خود را دید، این جدول شروع دوباره ای بود برای کسانی که میخواهند از نو شروع کنند و خودشان را اثباط کنند.

آقای اخوان مدام میگفتند:من اول سال از کلاس هدف انتظار بیشتری داشتم و الان کلاس مسئولیت دارد از هدف پیشی می گیرد.

درست است که آقای اخوان می خواستند به ما گوش زد کنند ولی بچه های کلاس و خود من هم از این کار خیلی خوشمان نیامد و به قول معروف داشتند آنها را توی سرِ ما می زدند پس همه تصمیم گرفتیم که از این به بعد تلاش خودمان را بیشتر کنیم و انتظار آقای اخوان را برآورده کنیم (امیدوارم موفق بشویم)

پس از این صحبت ها درباره کارنامه صحبت کردیم و درمورد این که زندگی برای نمره دهی پارامترهای اصلی دارد که عبارتند از: مستند سازی-کارگروهی و تدریس گروهی-باغچه ها-مدیریت زمان-تکالیف مختلف تکی-دفتر زندگی (برای کارنامه اصلی هرکس کمی ارفاق شده ولی برای کارنامه پویای مخصوص خود مدرسه نمره واقعی هر فرد است.)

سپس در مورد کتاب ۱۵۰ هشتگ صحبت کردیم واینکه هر فرد چه کاری انجام داده (در واقع والدین هر فرد) و برای همین هم یکی یکی آمدیم و در مورد آن صحبت کردیم و آقای اخوان هم فیلمی از آن تهیه کردند.

 

 

  1. هر فرد ۱۰ سوال از ۳۰ صفحه اول کتاب(قسمت بی مقدمه) و ۱۰ سوال از ۳ فصل گروهش طرح کند(در مجموع هر فرد ۲۰ سوال) و تا چهارشنبه آماده باشد
  2. برای فردا ۱۴ بهمن کتاب ۱۵۰ هشتگ را همراه داشته باشید

 

تاریخ10 بهمن

سلام
در درس تاریخ ما اول یک مروری بر گفته های قبل درس کردیم
بعد با بسیاری مکافات توانستیم فیلم مورد نظر آقا را روی پرژکتور نمایش بدهیم
فیلم درباره زمان مادها بود که در آن زمان به علت خوش رفتاری مردی به نام دیاکو یا دهیوک سران قبایل ماد تصمیم گرفتند او را به عنوان پادشاه خود انتخاب کنند و حکمت تشکیل بدهن . آشوری ها دائمن به ماد ها حمله میکردند و آنها را غارت می کردند تا اینکه روزی دیاکو تصمیم گرفت با آشوری ها بجنگد البته این جنگ ها با شکست دیاکو پیش میرفت تا اینکه دیاکو مُرد و پسرش به جای او به قدرت رسید پسرش سپاهی قدرتمند از مردان قوی ماد درست کردو به جنگ آشوری ها رفت . بعد پسر دیاکو در جنگی با لیدی دید که کسوف یا خورشید گرفتگی اتفاق افتاده است پیشگویان لیدی و پیشگویان ماد پیشگویی کردند که خورشید از جنگشان خشمگین شده است و به همین دلیل کسوف باعث صلح میان دو کشور شد . بعد نوه ی دیاکو به قدرت رسید او پادشاهی ضالم بود راه پدارانش را ادمه نداد و درهمان زمان کوروش قصد شورش بر اعلیه نوه ی دیاکو را داشت .

اردو ی تخت فولاد

به نام خدای عزیز

من به خاطر اینکه پنج شنبه غایب بودم از روز اردز مستند سازی می کنم روزی که می خواستیم بریم اردو صبح امدیم مدرسه و تا زنگ سوم سر کلاس بودیم بعد قبل از اینکه زنگ بخورد اقای فخری امد و گفت بیان تا سوار مینی بوس ها شویم بجه ها رفتند سوی مینی بوس ها و سوار شدند بعد از مدتی رسیدیم بچه ها همه تعجب کردند چون فکر می کردند چون اسم اردو چراغ راهنما است حتما مربوط به راهنمایی رانندگی است ولی مربوط یه چیز هایی دینی بودند بچه ها اول رفتند سوپر و هرچه خواستند خردیند بعد از ان رفتیم وضو گرفتیم و رفتیم در نماز خانه اقای اخوان جلو ایستادند و بقیه پشت سرشون بع از اتمام نماز عصر رفتیم سراغ خود نمایشگاه ما به دو گروه تقسیم شدیم کلاس هدف و کلاس مسوولیت اول ما رفتیم تو یک حاج اقایی با ما امدم که مسایل و نمایشگاه را توضیح دهد غرفه اول در مورد خلقت بود و غرفه ی اخر بهشت این نمایشگاه غرفه های دیگری هم داشت مانند جهنم غرفه انبیا و امامان و غیره اخر کار هم همه نظراتمان را نوشتیم و بعد سوار مینی بوس شدیم و رفتیم.

کلاس پیام های آسمانی 13بهمن

بسم الله الرحمن الرحیم کلاس پیام های آسمانی ما در روز یکشنبه در مورد کتاب هدیه های آسمانی نبود بلکه در مورد نشانه های بلوغ شرعی بود. آقای فهامی به ما گفتند که ما وارد مرحله ی جدیدی درزندگی یعنی دوره ی نوجوانی شده ایم.در این دوره بلوغ شرعی ما اتفاق می افتد که نشانه های مختلفی دارد این نشانه ها به صورت زیر است:
1) رسدن به سن 15سال قمری
2)در آمدن موهای زیر شکم
3)اتفاق افتادن حالت احتلام
این ها نشانه های بلوغ شرعی است که هر کس یکی از این سه مورد برایش اتفاق افتاده باشد به منزله ی این است که به سن تکلیف شرعی رسیده است و باید واجبات را رعایت کند.ما به غیر از بلوغ شرعی بلوغ های دیگری هم داریم مانند بلوغ اقتصادی و بلوغ عاطفی که در آینده به آن ها هم می رسیم.
ما وقتی به بلوغ عاطفی می رسیم که یک دفعه گریه مان خواهد گرفت و نه می توانیم جلویش را بگیریم و نه دلیلش را می دانیم بلوغ عاطفی این است.
تکالیف : نوشتن دین یارها

ورزش ۱۲ بهمن

بسم الله الرحمن

ما از مدرسه به سمت ورزشگاه حرکت کردیم در راه آقای همت پشت جمعیت و آقای تهرانی جلوی جمعیت به راه افتادند اول آقای همت کمی با ما حرف زدند و بعد ما حدود هفت دور دویدیم و حسابی خسته شدیم. بعد ما ایستادیم و شروع به نرمش کردیم حدود ده دقیقه حسابی نرمش کردیم تا این که آقای تهرانی گفتند نرمش تمام است. بعد آقای همت به ما گفتند که چه کسانی ادعای فوتبالشان می شود حدود ده نفر دست گرفتند آقای همت آنها را دور کرد و گفت به سمت دروازه شوت بزنید همه خراب کردند به جز دو نفر که خراب نکردند.بعد به ما گفتند که فوتبال بازی کنید ما هم سر گرم فوتبال شدیم بازی خیلی وقت مساوی بود و بعد تازه حریف گل اول را از روی پنالتی مشکوک به ما زد. بلافاصله ما گل را جواب دادیم و بازی به تساوی کشیده شد دقایق آخر بازی بود که حریف گل برتری را به مازد و دو بر یک ما را شکست داد.

تکالیف: _

اجتماعی۱۳۹۸/۱۰/۱۱

اقای کنارکوهی واردکلاس شدند،سلام کردندوگفتند:(تکالیف جلسه ی قبل که دادم رابی زحمت بگذاریدروی میزتاببینم).همه تکالیف که صفحه ی۴۸،۴۷،۴۶بودراانجام دادند.به غیرازچندنفرهمه تکلیف داشتند.اقای کنارکوهی میخواستندکه تکالیف رابه این صورت که هرنفریکی ازسوال های تکلیف رابخواندوجواب بدهدهم چک کنند؛امانشد.بعدهم اقای کنارکوهی گفتند:(چندنفرازروی متن درس که یکی ازانهاهم من بودم بخوانند).البته چون متن راروان ترخواندم واقای کنارکوهی دید دارم خوب میخوانم،چندخط اضافه تردادندکه بخوانم.مثل همیشه درهرصفحه ای که میرفتیم میگفتند:(سوال این صفحه رابالای صفخه بنویسید).بعدهم موقعی که درحال خواندن یک جمله بودیم میگفتند:(ازاین کلمه تا این کلمه می شودجواب سوال۲).یااینکه جواب سوال هارامی گفتندتاجلوی سوال بنویسیم.بعدهم مابه جای اینکه کتاب رانگاه کنیم،اقای کنارکوهی رانگاه میکنیم.اقای کنارکوهی هم گفتند:(هروقت که باید من رانگاه کنید کتاب رانگاه می کنید؛اماهروقت که باید کتاب رانگاه کنید من رانگاه می کنید مثل جن های درحمام!یکی ازبچه هاپرسید:( چن های توی حمام دیگه چیه؟).اقای کنارکوهی گفتند:(بعدکلاس برایتان می گویم).اقای کنارکوهی درسشان رادادندوزنگ نخورد،برای همین جن های درحمام رابرایمان گفتند.گفتندکه:(قبلاخانه ها حمام نداشته،برای همین می رفتند خزینه.یک نفرتصمیم گرفت که جای اینکه صبح برودبه حمام نصف شب برود.وقتی که واردحمام می شود،به رختن کن می رود ولباس هایش رادرمی آورد،موقع واردشدن به استخرمی بیندیک ردیف جن جلویش ایستاده اند.این مرد که می خواهد فرارکند به سمت رختکن میرود،لباس هایش رابرمی داردو وقتی می خواهد به بیرون ازخزینه یا همان حمام عمومی برود،می بیندکه یک ردیف جن دیگر روبه رویش ایستاده است.به خودش می گوید:(شایداگربگویم بسم الله الرحمان الرحیم جن ها بروند).اووقتی می گوید می بیندجن ها دارندباچشم های خیلی بازنگاهش می کنند.دوباره به خود می گوید:(شایداگربالهجه بگویم بروند).بالهجه می گویداما جن ها نمی روند.دوباره می گوید:(شایداگرباصوت بگویم بروند).باصوت هم می گوید اما نمی روند.تازه می گویندالله.)بعداقای کنارکوهی می گوین این مسئله من باشما است.من با صوت،لهجه،معمولی هم بگویم بازهم حرف خودتان را می زنید).بعدازچنددقیقه ی کوتاه اقای فخری صوت را زدند.                                                                              پایان

کلاس تاریخ ۱۰ بهمن ماه

به نام خداوند بخشنده

آقا وارد کلاس شدند و بچه ها را ساکت کردند. گفتند که امروز فیلمی میخواهم بگذارم. آقا که فیلم را می خواستند بزارند درد سر هایی پیش آمد مثل اینکه لبتاب را باید عضو کرد. بعد از این همه درد سر آقا فیلم را گذاشتند و گفتند أین فیلم در باره حکومت ماد ها است. فیلم را که گذاشتند اولش  دو مرد داشتند با هم حرف هایی در باره ی این حکومت قدرت من حرف می زدند بعد که داستان اصلی شروع شد داستان در باره ی أین بود که ماد ها برای اولین‌بار شکست خوردن و بعد یکی از نوادگان پادشاه ماد انتقام گرفت. بعد این داستان داستانی بود که  وقتی ماد ها می خواستند که جنگی را شروع کنند خورشید گرفتگی پیش می آید و آن ها فکر میکنند که این جنگ بر صلاح نیست که بر گذار شود بنا بر این با هم صلح میکنند و بعد سوت زنگ تفریح میخورد????

زندگی/هفتم بهمن ماه

به نام خدا

معلم زندگی سر کلاس ما امد و اول تکلیف ها ی ما را دید  تکلیف ما این بود که ما باید یک نقشه ی ذهنی در باره ی مسوولیت  با فیلمی که دربله معلم فرستاده بود می ساختیم  . بعضی ها مثل من با دیدن فیلم  (وورد 8) در وورد یک نقشه ی ذهنی ساخته بودند  وبعضی در دفتر تکلیف ها را انجام داده بودند بعد از دیدن تکلیف ها  معلم یک پاور پوینت  در باره ی مسوولیت پذیری  داشت که برای ما پخش کرد در پاور پوینت  نکاتی در باره ی مسوولیت پذیری نوشته بود  برای مثال در یک نوشتهگفته بود که مسوولیت ها ی ما  چیزی نیست که مردم انها را به ما یاداوری کنند  فرد مسوولیت پذیرخود برای مسوولیت ها داوتلب شده و به موقع مسوولیت هایش را انجام میدهد بعد از یادگیری  نکات درس سوت به صدا در امد و کلاس تمام شد

کلاس قرآن 10/ 11/ 98

در ابتدا 

در ابتدای کلاس آقای حاجی احمدی شروع به دیدن مشق ها کرد. پس از دیدن آن ها یکی یکی صدا می زدند تا جمله های عربی و ترجمه ی خودشان را بخوانند. سپس آقای حاجی احمدی شروع به دو به دو صدا زدن برای پرسش رو خوانی درس شدند که یکی از آنها خودم بودم. 

طوفانی در دریا طوفانی در دل

پس از خواندن مشق ها و پرسش از صفحه ی شست و هشت به صفحه ی هفتاد و یک رفتیم که داستان آن این بود که وقتی حضرت محمد (ص) مکه را فتح کردند.در آن موقع مردی بود که همیشه مسلمانان را مسخره می کرد. پس از فتح  مکه توسط حضرت محمد (ص) او از این شهر فرار کرد. او رفت و رفت تا به یک دریا رسید. او با خود گفت که آزاد شد و سوار بر کشتی شد. در بین راه طوفانی گرفت. او به خدا گفت که اگر من نجات پیدا کنم به دین اسلام رو می آورم. پس از نجات یافتن از آن کشتی پیش پیامبر رفت و از او خواستار بخشش شد. بعد گروه گروه شدیم و روی خواندن تمرین کردیم و قرار شد برای هفته ی بعد هم باید این کار را بکنیم.

 

هندسه دوشنبه ۷ بهمن ۱۳۹۸

اقای قزوینی وارد کلاس شدند اول از همه پرسیدند که چه کسی سیب زمینی یا خمیر اورده است یکی از بچه ها سیب زمینی اورده بود و دو نفر هم خمیر نان اورده بودند و یک نفر هم خمیر بازی که ده تایی بود اورده بود نیمکت ها را به عقب هل دادیم تا وسط کلاس خالی شود دو تا از سفره ها را پهن کردیم و دور ان ها نشستیم ان دو نفر که خمیر معمولی داشته اند خودشان بین چند نفر تقسیم کردند ان هم که خمیر معمولی اورده بود دو عددش را برای خودش نگه داشت و بقیه را بین همه ی بچه های کلاس تقسیم کرد اقا گفتند که یک مکعب مربع درست کنید با خمیر ها ما هم درست کردیم رفتند و چند عدد چاقو هم اوردند گفتند که از روی مکعب ها مقتع بزنیو ماهم مقتع زدیم و گفتند با مقتع زدن مکعب چه شکلی می توان درست کرد ما هم گفتیم بعد هم فیلمی گذاشتند که ما شکل هایی که نگفته بودیم در ان بود همه ما تعجب کردیم و کمی هم متوجه نشدیم اما بالا خره زنگ خورد و از کلاس بیرون رفتیم

مشق ها

مشقی نداشتیم

و تمام

پیمایش به بالا