کلاس فارسی 4 مهر

بسم الله الرحمن الرحیم کلاس فارسی ما در روز شنبه چهارم مهر اینگونه گذشت که معلم کلاس به ما گفت الان وقت این است که مطالبی را که برای چسباندن بر روی کاغذ دیواری آماده کرده اید را بر روی برگه هایی که خود آورده اید و یا من به شما میدهم بچسبانید و ما هم شروع به کار کردیم و به صورت گروهی نشستیم بعضی از گروه ها مطالب خود را آورده بودند و بعضی گروه ها کم کاری کرده بودند و مطالب خود را نیاورده بودند. گروه ها شروع به چسباندن و تزیین کاغذ دیواری خود شدند و معلم کلاس هم از فعالیت گروهی آنها یادداشت برداری می کردند یک ساعت زمان برد تا همه ی گروه ها فعایت ها خود را کامل کنند و آماده ی تحویل به معلم شوند بعد از اتمام کار همه ی گروه ها کاغذ دیواری را تحویل معلم دادند و کلاس ما به پایان رسید.

فیزیک 98/8/1

به نام خدا   معلم  فیزیک ما چند نیرو سنج متفامت برای ما اورد  بعضی      5n  ,  10n  ,  50n    بودند  نیرو سنج هارا به ما داد و گفت که چند  جسم  مختلف را با ان ها اندازه  بچه ها سر گرم شدند    بیشتر بچه ها جامدادی های شان را اندازه گرفتند سپس معلم گفت که در کتاب خود جدول بکشیم و وسایل را 5 بار اندازه گیری کنینیم ومیان گین ان هارا به دست بیا وریم چند وسیله  مانند تراش جامدادی و کیف ها را اندازه گرفتنیم ودر جدول نوشتیم ومیان گین را به دست اوردیم

درس قران 2 ابان

بسم الله الرحمان الرحیم


اقا شروع به حضور غیاب کرد اقا گفت امتحان پرسیدن تا صفحه 21 را داریم نمرات از 10 است اقا نوع پرسیدنش این بود که یکی می خواند و دیگری غلط های او را می گیرد اقا از اخر لیست شروع میکنم حال از اخر داوطلبان را انتخاب کرد و خواندند بعضی ها نمره 9 وبعضی ها نمره می گرفتند 8/5 و بعد پرسش تمام میشد اقا گفت تمارین صفحه 22    را حل کنید بعد اقا گفت باید ضمارین نیز مانند هفته پیش تکرار شود روی تابلو نوشت


ی                من


ک               تو


کم             شما


هم


ه


بعد اقا زمانیان را صدا زد گقت تمری را بخوان … بعد اقا به احسان پور گفت واو ناخوانا را بخوان…دهقان الف و لا ناخوانارا بخوان… حال اسماعیلی یا ناخوانا را بخوان…بعد اقا گفت صفحه 25را با من تکرار کنید وبعد زنگ خورد


پایان                

درس پیام ها شنبه 98.8.4

به نام خدا

اقای فهامی وارد شدند و از بجه ها پرسیدند که جلسه ی پیش چه کار هایی کردیم یکی از بچه ها دست گرفت وگفت:ما درباره ی جن حرفزدیم و… .

در جلسه ی پیش بچه ها به صورت گروهی  چند سوالی در باره ی جن نوشته بودند مثل جن با آدم خوب است یا بد؟.

ما شش گروه بودیم که به هر گروه اقای فهامی یک کتاب در باره ی جن و دیو به ما دادند وگفتند:جواب های سوالات خود را از کتاب در بیاورید و بنویسید .

همه ی گروه ها تک تک امدند و سوال را می خواندند وجواب می دادند که بعضی از سوال ها نیاز به توضیح داشت که اقا ی فهامی برایمان توضیح دادند

و به نظر من اقای فهامی می خواستند بگویند:که جن هیچ ترسی ندارد واین مثال راهم گفتند تا ما بفهمیم:اگر در قفس شیر را باز نکنیم کاری با ما ندارد اما اگر در را باز کنیم اومارا می خورد . برای این مطلب یک داستان هم گفتند . وبعد زنگ مدرسه یعنی سوت مدرسه به صدا امد.

مهارت ابرنگ‌

ما قرار شد که کمی زود تر برویم سر کلاس زیرا معلم قرار بود زود تر برود برای همین سریع شروع کرد به کشیدن اول دونیمکت را به هم وسل کرد وبعد هم از یکی از بچه ها چسب گرفت وبعد ورقه ی هالامونی را چسب زد ورفت

تا قلم وابرنگ خود را بیارد وتا که اورد گفت که من بروم ودستمال بیاورم و جعفری را برای اوردن اب فرستاد تا وقتی که اوردیم شروع کرد به کشیدن وخیابان ها را رنگ کرد تا رنگ ها طراحی را به پوشانند وزیر رنگ را زد وبعد از ۵ یا ۶دقیقه بعد شروع کرد بکشیدن رورنگ را زد وکمی صبر کرد تاخوشک شود و بعد جزعیات را کشید وبعد خط های کامل کننده را زد  وبعد با قلموی شمشیری امضای خودشان رازدند وبچه ها گفتند ما به کشیم معلم گفت من کار دارم ونمی توانم امروز کمک شما کنم تا شما ان ها رابکشید.

شیمی 1398/7/29

ما که در کلاس شیمی نشسته بودیم واقای معتمدی میخواست درس بدهد که اقای اسماعیلی کلاس مسوولیت وارد کلاس شد و به اقای معتمدی یک قطره چکان داد و رفت . اقای معتمدی از کلاس بیرون رفت و بعد از یک دقیقه با یک قطره چکانی که کمی اش پر ر بود و داخل یک بطری اب بود برگشت و گفت من میتوانم با انگشت اشاره ام این قطره چکان را حرکت بدهم و بعد اقای معتمدی این کار راکرد وبعد ما گفتیم که چگونه این کار را انجام میدهید و ایشان گفتند که من این بگری را فشار میدهمو فقطاینکه با انگشت نمایش میدهم. دلیلش این بود که با فشار دادن اب بطری باعث اب رفتن اب داخل ق.ط اب میرود و چگالی ان زیاد تر از اب میشودو به زیر اب میرود . درحال توضیح بودی که زنگ تفریح خرد و ما رفتیم

زنگ هنر چهار ۱ابان

..به نام خدا..

امروز هم مثل روز های دیگر آقا وارد کلاس شد. دباره بچه ها سروصدا می کردند.????معلم گفت تکلیف ها روی میز. باز هم سروصدا می کردند????معلم جوش آورد. خیلی سفت سفت زد روی میز دباره گفتند تکیف ها روی میز. بعدحضور و غیاب کردند. گفتند کسانی که هفته پیش بودند ولی تکلیفشان را ننوشتند دست بالا، بعد آقا آمد و تکلیف ها را دید. تکلیف ها را که دیدند درباره کاغذ پوستی حرف زدیم.گفتند کلاس شما خیلی بهتر از آن کلاس است????.بعد ۱۰دقیقه درباره‌ی اسکیس حرف زدیم. رسیدیم به آخر زنگ تکلیف هفته آینده این است که یک بچه ای که دارد نقاشی میکشد ولی برایش سخت است . و بعد سوووووووووووووووووووووووووووووووووت

مهارت تیر اندازی 2 آبان

امروز بعضی از بچه ها با آقای مجیدی و بعضی با آقای فهامی آ مدند واقای ناصری بعد از ما به کلاس آمد بعد درمورد جلسه ی قبل بحث کردیم.
بعد آقای ناصری گفتند: یک تیر انداز ماهر ماشه کشی خوبه دارد. ازما پرسیدند به نظر شما چندمین بند انگشت را باید روی ماشه گذاشت هرکس نظری داد خیلی ها گفتند: بند اول که درست بود.
بعد گفتند:باید کجای بند اول را باید گذاشت؟ بچه ها گفتند وسط بند اول بعد دو گروه شدیم. ورفتیم برای تمرین بدونه تیر.
حالا نفری 10 تا تیر به ما دادند وگفتند شروع به تمرین کنید.
بعد نفری یک تیر به ما دادند و گفتند: حالاایستاده بزنید .(البته نظر من بود).
(با تشکر)

قلمرو حیاط کفپوش هفته چهارم

بسم الله الرحمن الرحیم شرح مسؤلیت های قلمرو از این قبیل است: تجویدی :سرگروه و مستند سازی _ ربانی: سخنگو _ جاوری: فرهنگی _ خطیبی : فوتبال دستی و جاکفشی _ پیری و اسماعیلی : تمیز کردن کف حیاط _ جعفری و پورمدنی : نظافت دستشویی پایان

کلاس هندسه دوشنبه 29مهر

فیلم

در ابتدای کلاس آقای قزوینی راجع به فیلمی که باید برای این جلسه می دیدیم پرسیدند اما حدود 8 نفر آن را دیده بودند.همه ی آن هایی که ندیده بودند می گفتند که در گروه عضو نیستند.

جلسه ی قبل

آقای قزوینی به دلیل مشکل داشتن بعضی از بچه ها  صفحه ی 43 را حل کردند و راجع به صفحه ی 43 گفتند که این صفحه گفتند که این صفحه مهم است.

در کلاس

ما در کلاس تمرین صفحه ی 44 راحل کردیم که خیلی صفحه ی مهم ی در این درس است.

جلسه ی بعد

آقا ی قزوینی دوباره یک فیلم در گروه پخش می کنند و به همه گفتند که باید فیلم را تماشا کنند.

درس نگارش روز چهارشنبه1آبان

به نام خداوند مهربون

با سلام.امروز با گزارش یکی از کلاس های درس نگارش در خدمت شما هستم.سر کلاس نشسته بودیم که دیدیم آقای اخوان به کلاس آمد.ما چون در آن زنگ نگارش داشتیم کمی تعجب کردیم.طولی نکشید که فهمیدیم آقای قربانی هنوز نیامده اند.آقای اخوان از ما سوال پرسید که چه کار بکنیم؟یکی از بچه ها به شوخی گفت که بازی (هپ) را بکنیم.آقای اخوان قبول کرد و همه بازی کردیم.طولی نکشید که آقای قربانی به کلاس آمدند.از آنجا بود که درس اصلی مان شروع شد.آقای قربانی درباره فکر کردن در تنهایی صحبت کردند.گفتند که ما وقتی فکر می‌کنیم در آخر از جایی سر در می‌آوریم که ربطی به موضوع اولیه ندارد.سپس بازی کردیم.بازی اینگونه بود که هر یک از بچه ها باید کلمه‌ای می‌گفت که به کلمه قبلی ربط داشته باشد.اول از جنگ شروع کردیم و آخر با گل و گیاه تمام کردیم.سپس معلم متنی گفت که ما باید آن را ادامه می‌دادیم.در حال خواندن انشاهایمان بودیم که زنگ مدرسه به صدا در آمد.تا مستند بعدی خدانگهدار

درس نگارش سه شنبه31مهر

به نام خدای مهربون

سلام.با مستند یک کلاس دیگر از درس نگارش در خدمت شما هستم.در جلسه ی قبل آقای قربانی تکلیفشان یک تمرینی بود برای املای این جلسه.وقتی معلم سر کلاس آمد تمرین ها را دید.بعد گفتند برگه ها روی میز و بعد املا را شروع کردند.با اینکه بچه سر جلسه ی امتحان بودند باز هم سر و صدا می کردند.املا از نیایش و درس یک کتاب فارسی مان بود.خلاصه سرتان را درد نیاورم.املا شروع شد.آقای قربانی خیلی خوب و با لحجه و خوانا املا را می گفتند.معلم در بین املا درباره ی نگارش هم حرف می زدند.مثلا یکی از نکته هایی که در بین املا درباره ی نگارش گفتند این بود که نباید در جملات پی در پی و پشت سر هم (که) را زیاد تکرار کرد.چون که متن زشت می شود و از جذابیت متن کم می شود.خلاصه این بود چکیده ی درس نگارش روز سه شنبه.تا گزارش بعدی خداحافظ.

تاریخ ۲ آبان ماہ

در زنگ تاریخ،معلم اول حضور وغیاب کرد و گفت یک پرسش کلاسی جانانہ بکنیم اول امین قربانی و علی  افشار از ھم پرسیدند،حبیب الہی یان و اسماعیلی بود کہ از ھم پرسیدند،معلم بہ مضروعی گفت: رو چہ کارہ ای کہ ایستادی؟ گفت  پام خستہ شدہ  معلم گفت:بیرون استراحت کن، اسدی گفت :آقا من برم، آقا گفت :باید دم در وایسی یا اسدی گفت :مرسی آقا ،بعد کازرونیاز من پرسید ومن ھم از او پرسیدم، آقا گفت صفحہ ۱۰۹ را باز کنید ،اسدی بخوان ،و شروع بہ  خواندن کرد،درس ۱۸ را خواند و چند ثانیہ بعد معلم گفت : ھرکی کلمہ ای را،اشتباہ خواند نفر بعدی می خواند،درس در بارہ ی موزہ ایران باستان بود ،احسان پور اشتباہ خواند سہیل می خواند کہ ناگہان صفحہ ی۱۱۶از صفحہ ۱۰۹ رفتیم صفحہ ۱۱۶، معلم گفت :راھنمای موزہ،خط زمان ،سکو نت گاہ را بخوان ،دوبارہ رفتیم صفحہ ۱۰۹،معلم روی تابلو یک خط زمان کشید واز مضروعی پرسید چہ سالی متولد شدی و نوشت ،نظری ادامہ درس را بخوان !شروع کرد بہ خواندن، دربارہ غار نشینان بود ،معلم گفت :غار نشینان دیوانہ بودندکہ روی دیوار غار نقاشی  می کشیدند؟صیاد زادہ دربارہ با موضوع  داستانی تعریف کرد و بعد بہ کازرونی  گفت بگہ واو اشتباہ گفت و سوخت معلم گفت:کاربرگ ۱۶ را انجام دھید،و حاجی زرگر باشی ادامہ درس را خواند،دربارہ کشاورزی بود،اشتباہ خواند و نوبت بہ اسماعیلی رسید،وشروع بہ خواندن کردو درس تمام شد در کلاس ھمھمہ شد ،معلم آنہارا ساکت کرد،و معلم دربارہ انسان ھای اولیہ داستانی تعریف کرد تا آخر زنگ وزنگ با صدای سوت خورد ?????????

 

 

زیست سه شنبه 29

روز سه شنبه قرار بود یکی از کلاس ها با اقای ریاحی و ان کلاس دیگر با اقای معتمدی بر گزار شود ولی اقای ریاحی از مدرسه خارج شد و دو کلاس با اقای معتمدی در کلاس پنج بر گزار شد
اسم درس سفر غذا بود
درس در مورد دستگاه گوارش است
دستگاه گزارش از بخش هایی تشکیل شده است که نام این بخش ها این است غده ی بزاقی حلق مری معده کبد لزوالمعده کیسه صفرا باریک روده فراخ روده مخرج اپاندیس
هضم به دو دسته ی شیمیایی و فیزیکی تقسیم می شود
فیزیکی تبدیل غذا
شیمیایی بزاق دهان
خوام خواری برای بدن مضر است زیرا پختن غذا یک مرحله از هضم را انجام می دهد
نزدیکترین رگ های بدن به سطح در زیر زبان قرار دارد بعضی از دارو در زیر زبان جذب می شود
اوتین ماده ای که برای هضم غذا روی ان ریخته می شود بزاق است ماده ی اصلی بزاق بتیالین نام دارد که نشاسته را به دو قندی کللز تبدیت می کند

زبان ۳۰مهر

ددر ورود به کلاس معلم گفت کتاب های درسی را در بیاورید می خواهم درس دو رادرس بدهم بعد از خواندن درس دو معلم بچه ها راسه به سه تقسیم کرد و به هر کدام یک نقش داد و گفت در دو را هر کدام به جای شخصیت خود را صحبت کنید بعضی ها خیلی خوب توانستند به جای شخصیت حرف بزنم ها نتوانستند آنطور که انتظار می رفت شخصیت خود را ادا کنند سپس تمرین صفحه ۱۱ را یکی از بچه ها گفت تا بخواند  زنگ خورد

زبان ۳۰مهر

آقای سم بعد از ورود به کلاس گفت کتاب های کار را در بیاورید و از حرف G تا L  را بنویسیدااین کار تقریبا نیم ساعت از کلاس را گرفت آقای سن تمام گفت کتاب های درسی را در بیاورید و صفحه۱۰ را بیاورید او سپس چندی از بچه ها گفت تا صفحه ۱۰۴ آغاز درس دوم خود را بخوانند به دانش آموزان دیگر گفت صفحه ۱۱ را و صفحه ۱۲را بخوانند نفر آخر صفحه ۱۲ را خواند به صورت ناگهانی گفت هر کس تمرین ۳ صفحه ۱۳ را اول و درست انجام دهد و به من نشان دهد دو مثبت می گیردبه همه بچه هایی که درست جواب داده بودند یک امتیاز و به نفر اول دو امتیاز داد و بعد گفت کلاس تمام شده و می توانید کارهای دیگرتان را بکنید مانند تغذیه خوردن ناگهان صدای سودمند و زن تمام شد

زیست سه شنبه ۳۰ مهر ۹۸

سه شنبه ما با اقای معتمدی داشتیم ولی چون اقای ریاحی نبودند دوباره مثل هفته پیش ۲ کلاس با هم بودند کلاس در سالن برگزار شد همه بچه ها کف سالن دراز کشیدند

اقای معتمدی از دیروز به یکی از بچه ها گفته بود که قطره چکان با بطری نوشابه  بی یاور تا ازمایشی انجام دهیم اقا قطره چکان را به درون بطری نوشابه انداختند و جادوگری انجام دادند قطره چکان را در بطری بالا و پایین می بردنند به گفتند که وقتی بطری را فشار می دهیم اب درون قطره چکان زیاد می شود و به پایین می رود

بعد گفتند که کتاب ها را باز کنید و به تجویدی گفتند که صفحهاول  را بخواند بعد در میان خواندن تجویدی این ها را هم گفتند

کار دستگاه گوارش =هضم جذب و دفع

هضم=تبدیل غذا به واحد های سازنده فیزیکی مانند جویدن شیمیایی مانند اسید معده و بزاغ دهان

جذب=ورود واحد های سازنده غذا به خون و نهایتن سلول های هدف

اب و مواد معدنی و ویتامین نیاز به هضم ندارند زیرا به راحتی می توانند از دیواره می رگ ها عبور کنند

خام خواری برای بدن مضر است زیرا پختن غذا یک مرحله از هضم را انجام می دهد

بعد از تمام شدن صفحه به صفحه بعد رفتیم انرا خواندیم و دوباره جزو گفتند

نزدیک ترین رگ های بدن به سطح در زیر زبان وجود دارد

بعضی از دارو ها در هان اول ابتدا در زیر زبان جذب می شوند مثل الکل

اولین ماده ای که برای حضم غذا روی ان ریخته می شود بزاغ است ماده اصلی بزاغ پتیالین نام دارد که نشاسته را به ۲ قندی مایتوز تبدیل می کند

و زنگ خورد و دیگر وقت نکردند که این چند جمله اخر را توضیح دهند

 

زندگی سه شنبه ۹۸/۷/۳۰

با عرض سلام.در کلاس زندگی دوشنبه ما اول از همه داشتیم می گفتیم که نباید انشا نویسی کنیم ( در دفتر زندگی)دفتر زندگی را باید کلمات ‌کلیدی نوشت نه جمله بعد از اتمام صحبت های آقای اخوان باز هم درباره معرفی خود و خود شناسی بحث شد که گفتند بعضی ها نمی دانند که چجوری باید خودشان را معرفی کنند و به مشکل می خورند.که اکثرا هم تایید ‌کردند و برای اینکه ما بدانیم باید چه چیزهایی را در مورد معرفی خودمان بگوئیم آقای اخوان اول۸۰ سوال نشان دادند و بعد به من و قندهاری گفتند بروید و لپ تاپ ها را بیاورید(سوال ها درباره معرفی خود بود) آوردیم و به هر نیمکت دو نفره یک لپ تاپ دادیم.بیشتر لپ تاپ ها شارژ نداشتند ولی مشکلی پیش نیامد بعد گفتند که ۸۰ سوال را ببینیم.و زنگ خورد.در زنگ دوم ما رفتیم و باغچه هایمان را تحویل گرفتیم که باید هر نفر ۳ عدد ‌‌کاهو می ‌کاشت و البته می شد گروهی هم انجام دهیم که اکثرا همین کار را کردیم و………

فارسی در تاریخ 1398/7/29.

به نام خدای عزیز و مهربان
سهیل عباسپور از کلاس مسئولیت هستم.
آقای مجیدی وارد کلاس شد بعد هیچ کسی بلند نشد سپس آقای مجیدی گفت:برپا د برپا دیگه پس چرا بلند نمیشید؟ هیچی ماهم بلند شدیم و بعد هم نشستیم. آقای مجیدی پرسش کلاسی را شروع کرد این دفعه خدا را شکر وضعیت درسی بچه ها بهتر بود ما که مثل همییشه به آقای مجیدی درست جواب دادیم و نمره مان را گرفتیم رفتیم پی کارمان. آهان !!! راستی داشتم می گفتم که این دفعه خدا را شکر نصف بیشتر بچه های کلاس درست جواب دادند.خلاصه ثانیه به ثانیه،دقیقه به دقیقه گذشت و در نیم ساعتی که گذشت علی ابراهیم خواب بود.بعد اقای مجیدی به انهایی که مشقهایشان را از دفعه قبل ننوشته بودند گفتند برای جلسه ی بعدی مشق های قبلی و ایندفعه را با هم بیاورید واگر نیاوردید منفی دو برابر میگیرید.هیچی خلاصه زنگ هم خورد و ما رفتیم خانه مان.

تمام

عربی 30 مهر ماه

به نام خدا

بچه ها وارد کلاس شدنند و بعد معلم وارد کلاس شد. همه ی بچه ها به آقای شیرچچچنشان زیارت قبولی گفتند. سپس معلم به آقای احسان پور گفتند که لبتاب را از دفتر بگیر و کلاس بیاور. در این زمان آقای شیر نشان به ما گفتند که 10 دقیقه فرصت داریم از صفحه ی 1 تا صفحه ی14 بخوانید.

بعد آقای احسان پور لبتاب را از دفترگرفت و به کلاس آورد. آقای شیر نشان لبتاب را از آقای احسان پور گرفتند و آن را به دیتاشور وصل کردند و سوال ها را بر روی دیتاشور آوردند. بعد از 10 دقیقه خواندن آقای شیر نشان به بچه ها گفتند که کتاب ها را جمع کنید و یک برگه روی میز بگذارید.بعد آقای شیر نشان سوال ها را بر روی دیتاشور آوردند.آزمون 2سوال 5/2نمره ای داشت.بعد در وسط امتحان آقای افشار از راه رسید.او دید که همه دارن امتحان می دهن.بعد آقای شیر نشان به او گفتند که یک برگه روی میز بگذار وسوال های امتحان را بنویس. افشار قسم خورد که هیچ یک از سوال ها را ندیده است.

آقای شیر نشان به او اجازه داد که چند دقیقه کتاب را دوره کند. آقای شیر نشان همه ی سوال ها را از بچه ها گرفت. بعد از امتحان آقای شیر نشان درس 2 را درس دادند وبعد زنگ خورد.

عربی۳۰مهر

به نام خدا
امروز اقای شیرنشان وارد کلاس شدند و بعد کلاس رو شروع کردن همان اول کار گفتند که ۱۰ دقیقه کتاب رو تا صفحه ی ۱۴ بخوانیم بعد همه شروع به خواندن کردن بعد از ان سوال ها رو روی تابلو نمایش داد و ما همه نوشتیم و حل کردیم امتحان خیلی سخت نبود و همه
تقریبا ایراد نداشتند بعد درس دو را شروع کردیم،بعد گفتند که بالای صفحه ی ۱۷ را در دفتر بنویسید.در اخر هم مشق های خانه رو دادند

عربی سه شنبه 23 مهر

سه شنبه به جای اقای شیر نشان دبیر دیگری سر کلاس امد،ایشان اول گفتند: که من همین یک جلسه را بجای اقای شیر نشان امده ام بعد شروع کردند و درباره ی دین اسلام گفت وگو کردیم. مثلاً میگفتند که دین اسلام از دو هزار سال پیش وجود داشته است ودرباره احادیث گفتند که یکی از انها سخن امام علی(ع)بود ومیگفتند عجب از انسانی که با تکه ای گوشت سخن میگوید _با تکه ای چربی میبیند وبا تکه ای استخوان میشنود، میگفتند که حجاب از دوران کوروش کبیر
وجود داشته و مثال زدند که کوروش کبیر در ان موقع دستور داده است که پله ها را کوتاه بسازند که وقتی مردی پشت سر خانمی حرکت میکند مچ پای ان خانم پیدا نشود بعضی از بچه هاهم گفتند ما از اقای فخری می پرسیم که اگه می شود بعضی روز ها بیایند ودر مورد دین اسلام گفت وگو کنیم (باتشکر

کلاس حساب سه شنبه 30 مهر

امروزدر کلاس حساب از صفحه ی 16و17 راکه ازاعدادصحیح بود چک کردیم

که سوال های کتاب مقایسه آنها وجدول جمع وتفریق وجمع کردن اعداد بود

وبعد ادامه ی صفحه ی17تا21راکه از سوال های مشابه آن بود چند صفحه ی از کتاب رانوشتیم

سپس در دفتر چندنکته برای جمع وتفریق نوشتیم.

درس هندسه دوشنبه۲۹مهر

امروز در کلاس هندسه پس از وارد شدن آقای قزوینی کتاب را باز کرده و سوالات باقی مانده را بچه ها پای تابلو حل کردند.

(سوال اول درمورد روش و دلیل شمارش پاره خط ها بود.سوال دوم هم درمورد رابطه های برابر جبری بود که خودم حل کردم.)

سپس تمرین هارا به صورت گروهی وبا مشورت در کلاس حل کردیم وتعدادی از آنها را بچه ها پای تابلو حل نمودند که در سوال اول تمرین باید به سوالاتی در مورد تعداد خط هایی که بین نقطه ها قرار میگیرند و خط هایی که از یک نقطه عبور می کنند پاسخ می دادیم

درسوال دوم بایدیک خط را به گونه ای نقطه گذاری میکردیم که رابطه داده شده صحیح باشد(آقای قزوینی گفتند که از این قبیل سوالات (مانند سوال۲)زیاد خواهیم داشت)سپس کسی می خواست برای حل سوال بعدی بیاید که ناگهان زنگ خورد

 

 

 

زبان انگلیسی یکشنبه

به نام خدا

سلام  خدمت همه  شما دوستان. آقای  مهری وقتی وارد کلاس شد به  ما ها گفت  :((بچه ها امروز املا یا همان  دیکتهیشن داریم  بچه ها  غوغا  کردند  آقای مهری  املا را گرفتند و بعد من رفتم و کلمات  صحیح را نوشتم بعد از من خود آقای مهری  نوشتن بعد آقای مهری  برگه هارا عوض کرد و همه  صحیح کردند ما از نمره ۱ تا ۲۵ داشدیم  من هم ۲۳ شدم

پایان

کلاس فارسی 29 مهر

بسم الله الرحمن الرحیم وقتی معلم ما وارد کلاس شد به ما گفت به صورت گروهی بنشینید بعد مشق کسانی که جلسات قبلی تکالیف خود را نیاورده بودند دید و نمره ی آن را وارد کرد بعد معلم شروع کرد به پرسش کلاسی و از چند نفر حکایت اندرز پدر و از یک نفر هم ستایش را پرسید حکایت اندرز پدر اشاره به کودکی دارد که شب هارا به عبادت می پردازد و از اینکه آشنا های خود حتی دو رکعت نماز هم نمی خوانند تعجب کرده و به پدر گله می کند پدر به او می گوید تو هم اگر بخوابی بهتر از این است که پشت سر اینان بد گویی کنی. این بود درس این جلسه در ادامه هم معلم گفت می خواهیم شما در گروه های خود یک شخصیت از این پنج شخصیت را انتخاب کنید و درباره ی آن کاغذ دیواری تهیه کرده و جلسه ی بعد به کلاس بیاورید.

کلاس حساب روز یکشنبه 28 مهر

در روز یکشنبه سوال های امتحان  که از فصل 1 بود را  را مرور کردیم

برای مثال اگر بخواهیم از نقطه الف به ب برویم چند راه وجود دارد

وسوال ب این بود که  از الف به ب برود با این شرط که در مسیر برگشت از نقطه ی ج عبور نکند

وبعد چند سوال دیگر هم که از روش حساب کردن بود گفت

و سپس یک تحقیق برای تفاوت بی نهایت با بی شمار به ما تکلیف داد.

فیزیک ۲۸مهر

سلام.در کلاس فیزیک به دلیلی برگشتن بعضی از افراد از سفر اربعین حسینی درس جلسه ی قبل را دوره کردند که در رابطه با حل مسعله های درباره ی وزن یا جرم که رابطه ی وزن می شود جرم×شتاب جازبه. در فیزیک وزن را با علام دبلیو وجرم را با اِم و شتاب جازبه را با نیوتون بر کیلو گرم نشان میدهند.سپس تکلیف ها بچه را که در باره ی همین را بطه بود را حل کردیم که بعضی از آنها با شتاب جازبه در ماه کار داشت. اکثر بچه ها بلد بودند ولی چند نفری بلد نبودند. درآخر آقای صیاد زاده گفتند ۳ سوال خود تا طرح کرده و بنویسید خودشان هم سه سوال از یک کتاب کمک آموزشی گفتند تا برای جلسه بعد بنویسیم

سفر کربلا

ساعت چهار  بود که از اصفهان به سمت مرز چزابه حرکت کردیم.اذان صبح به مرز رسیدیم.وقتی که از مرز رد شدیم در یک چادر ها ایستادیم.سپس شوهر عمه ی من تا ساعت 10به دنبال ماشین برای رفتن به نجف بودند.سپس به لطف خدا یک ماشین حاضر شد که مارا به نجف ببرد.بعد از 12ساعت به نجف رسیدیم.در مسجد امام علی که مرقد آیت الله حکیم بودساکن شدیم.درحیاط خوابیدیم.سحر می خواستیم که در ساختمان بخوابیم.یک روز بعد ساعت 8صبح به سمت کربلا راه افتادیم.پس از یک روز پیاده روی یکی از هم سفری هایمان مریض شد. دو روز ما در یک موکب ساکن شدیم.بعد با ماشین به عمود1340رفتیم ظهر ماندیم و شب راه افتادیم.12شب به کربلا رسیدیم.درموکبی که مال طالخونچه ی اصفهان بود ساکن شدیم.پس از نیم ساعت به سمت حرم راه افتادیم.به حرم حضرت ابولفضل رفتم . یک دفعه یک ایرانی مرا بغل کرد و به ذریح رساند. باهم به سمت حرم امام حسین راه افتادیم وهمان جاهم مرا بغل کردو به ذریح رساند. بعد خودم تا اذان صبح درحرم ماندم ونمازم را خواندم و به سمت موکب راه افتادیم.سپس صبح را در  موکب ماندیم.برای  اذان ظهر به حرم رفتم نمازم را خواندم .شب راه افتادیم به سمت مرز مهران.روز بعد رسیدیم.

پیام های آسمانی یک شنبه

سلام مادر زنگ هدیه ها آقای فهامی جلسه ی پیش گفت من به کربلا میروم ویکی به جای من می آید در روز یک شنبه آقای محمد رضا به جای آقای فهامی آمدند اول درمورد خودش که در چه مدرسه هایی بوده گفت وبعد مارا به گروه ها ۳نفره ویک گروه ۲ نفره شدیم و بعد به ما گفت که در مورد یک نفر که آشنایی دارید بنویسید ۶گروه شدیم واسم گروه ها متفاوت شدیمویکی در مورد پله نوشت ،امام خمینی،منصور بهرامی بود وگفت چرا این را الگو ی خود میدانیداین شخصیت چه کار کرد که شما به او علاقمند شدیدووقتی به گروه آخر رسید که هوش برتر بود زنگ خورد وهمه برگه هارا به معلم دادیم

پیمایش به بالا