زبان انگلیسی

به نام خدا. سلام من عرفان  اسماعیلی هستم . در مورد زبان انگلیسی می گویم .چهار شنبه آقای مهری اول کتاب های ورک بوک  را تماشا کرد. و برای بعضی از بچه ها منفی گذاشت. آقای مهدی  خیلی حرف می زد و آقای مهری به گفت اگر دیگر حرف بزنی از کلاس باید بروی بیرون.بعد آقای مهری  صفحه ی ۱۳ را درس داد و بعد از آن گفتند ۳ تا ۳تا با هم مکالمه  کنید .و اولین گروهی  که این کار  را انجام داد گروه من آقای پیری و محققیآن بودیم و وسط      کلاس با هم مکالمه  کردیم. 

پایان.

کلاس ساب روز یکشنبه 21 مهر

امروز درکلاس حساب کارمان را با بسم ا لله شروع کردیم وچند سوال از صفحه ی 10و 11و12 را نوشتیم که برای مثال سوال 9 _به چند حالت حاصل ضرب 2 عدد طبیعی36می شود؟درکدام حالت حاصل ،جمع کمترین مقدار است؟

که خلاصه چند سوال دیگر هم چک کردیم وبرای آنها در دفتر هم مثال هم زدیم

وچند سوال هم از قبل بود را در کلاس جواب دادیم که کل سوال های امروز در مورد فصل کتاب که راهبرد های حل مساله بود جواب دادیم

 

کار و فناوری شنبه ۹۸/۷/۲۰

سلام.شنبه آقای مؤذنی که وارد شدند مشق ها را دیدند.به ما گفتند که هر کس که منفی گرفته می تواند تا جلسه بعد بیاورد و نمره را کامل بگیرد.بعد کتاب را باز کردیم و تازه فهمیدیم که باید تا صفحه چهارده درس اول را هم می نشستیمکه اکثراًننوشته بودیم وآن سه نفری هم که نوشته بودند کامل ننوشته بودند.بعد از آن بحث را درباره قطعات تشکیل دهنده هر جسم شروع کردیم.مثال های مختلفی زدیم که ساده ترین آنها خودکار بود.ما فکر می کردیم که خودکار نهایتاً۵ یا۶ قطعه دارد ولی وقتی آن را باز کردیم حداقل ۱۰ قطعه داشت و ما در تعجب بودیم.بعد تازه آقای مؤذنی گفتند یک اتومبیل معمولی دست کم۱۶۰۰۰قطعه دارد.بعدش هم تا جایی که وقت شد کسانی مثل سید علی چند تا از تمرین ها را خواندند و بعضی هم گروهی بود ولی آقای مؤذنی گفتند که باید آنها را هم فردی انجام دهیم.وکلاس تمام شد.

 

حساب یک شنبه 21/7/98

اقای یادگاری در جلسه ی قبل حساب , به ما یک سوال سخت داده بود که برای امروز حل کنیم و چون سوال سخت بود بیشتر بچه ها انرا ننوشته بودند بنابراین خود اقای یادگاری انرا در کلاس حل کرد.وقتی بچه ها جواب را دیدند اهی کشیدند و گفتند ای بابا این سوال چقدر راحت بود و ما نوانستیم انرا حل کنیم . فصل اول را تمام کرده بودیم ,می خواستیم سوالاتی در مورد ان حل کنیم پس اقای یادگاری سه سوال داد و ماانها را هل کردیم و بعد یکی از بچه ها با کمال پروگی سندلی استاد را جا به جا کرد تا خودش بر روی ان بشیند و یکی از بچه ها که نمی خواهم اسم انرا بگویم صندلی را کشید و ان بچهی پرو به زمین افتاد و همه خندیدند و بعد اقای یاداری مشق ها را گفت و .نگ خرد

✍حساب مطالب اضافی در باره ی فصل ۱✍

بسم الله ارحن الرحیم

سلام بچه خسته نباشید امروز من می خواستم در باره ی یکی از سوال توضیح بدهم:

۱_دوربات غورباقه ای روبه روی دیگر بر خط به فاصله ی ۴۲ متراز یکدیگر قرار دارد ربات ها اینگونه طراحی شده اند که می توانند می توانند پرش هایی به سمت یکدیگر داشته باشد که طول این پرش ها یکه از توان های ۲است در هر مرحله در غورباقه یک پرش به سمت غورباقه ی دیگر انجام می دهند؟

الف:اگر طول پرش های دو غور باقه در هر مرحله باهم برابر باشد حداقل بعد از چند مرحله دو غورباقه به هم برسند؟

ب:اگر لزومی نداشته باشدکه طول پرش ها در یک مر حله برابر باشد،حداقل چند مرحله لازم است؟

مادر الف باید بیام فصله خود را نصف کرده واز دو طرف حساب کنیم:

۲۱=۲÷۴۲   (۱)                            ۱+ ۴ +۱۶= ۲۱   (۲)

وشما بیا ین از دوطرف حساب کنید می شود ۴۲ یعنی در واقع:

* ۱ + ۱ +۴ + ۴ + ۱۶+ ۱۶*

ب:در این قسمت یعنی اینکه لزونی به اعداد یکسان ندارد هر عددی می توان باشد یعنی:

۱۶ +۲+۸+ ۱۶

که در واقع می شود با دو مر حله پس متوجه می شویم که برای قسمت الف نصف کرده عدد هارا پیدا کرده.

از اینکه به سخنان من گوش فرا دادی سپاس می کنم???

زندگی یکشنبه ۹۸/۷/۲۱

با نام و یاد خدای بزرگ.سلام امروز مثل همیشه اول آقای اخوان لیست نمرات را به ما نشان دادند.بعد به ما گفتند که اگر مشکلی هست یا نمره ای را برایتان نذاشته ام بگویید.خوب تازه بعضی ها هم مثل خودم نمره دومین مستند را هم گرفته بودند و حسابی خوشحال بودند.بعد اگر یادتان باشد گفته بودم که یک سری برگه دادند برای انتقادات و پیشنهادات و کارهایی که می توانیم خودمان برای مدرسه انجام دهیم.امروز آنها را به ما دادند و گفتند که به سختی و اهمیت آن کارها نمره بدهیم ولی با یک فرق که باید مال آن هفتم را بررسی می کردیم.۱۰دقیقه وقت دادند و بعد برگه ها را از ما گرفتند.من خیلی به ایشان التماس کردم ولی خوب بی ثمر بود خواسته من این بود که دفتر های زندگی را ببینند ولی ندیدند و هنوز هم نمی دانم چرا؟؟؟ بعدش کمی درباره ی فرق دفتر زندگی و مستند صحبت کردیم و زنگ خورد.

زندگی چهارشنبه ۹۸/۷/۱۷

با سلام روز چهارشنبه آقای اخوان گفتند که دفتر ها را روی میز بگذارید تا ببینم ولی چند نفر نیاورده بودند و خوب برایشان بد شد.بعد از آن آقای اخوان یک ویس پخش کردند که یک استادی میگفت:یکبار یکی از مادر های بچه ها آمد و گفت که پسر من در ریاضی ضعیف است که آن آقا می پرسد که آیا پسر شما در خانه ظرف می شوید؟خانم می گوید که چه ربطی به ریاضی پسر من دارد؟ و ایشان دوباره سوال را می پرسند و جواب مادر این است:بله.آن آقا می پرسد که آیا قابلمه ها را هم می شوید ولی این بار جواب بله نیست.آقا می گویند که به پسرتان بگوئید اگر می خواهد ریاضی اش خوب شود قابلمه ها را بشوید.بعد آقای اخوان درباره آن پرسش ها با ما گفت و گو کردند وبه نتیجه هم رسیدیم.و درباره این که زندگی جزیره نیست هم صحبت کردیم و…

کربلا ی معلا قسمت 1 مستند سازی محمد صیادزاده

امروز 16 مهر 98 ساعت 3و 30 دقیقه از اصفهان به سمت مرز مهران حرکت کردیم و در ساعت 23 به مرز رسیدیم . بعد از گذشت یک ساعت دیگر از مرز گزشته بودیم .

حالا در خاک عراق بودیم  تا بخواهیم ماشین یا به قول عرب ها سیاره پیدا کنیم حوالی 2بود .   ما با یک ون تا شهر نجف رسیدیم ساعت 11 بود . هوا ی نجف خیلی

گرم بود به قدری که اگر اب را به سمت هوا می پاشیدی به زمین نرسیده بخار می شد. ساعت 12 در حضرت زهرا که در حرم بود ساکن شدیم .برای نهار از  موکب بیرون

امدیم و پس از نیم ساعت غذایی پیدا شد .

حالا که این ها را می نویسم ساعت پانزده و چهل دقیقه است و من درموکب حضرت زهرا هستم .

 

عربى ٢٠مهر ماه

به نام خدا

امروز در کلاس عربى ما تجربه جدیدى به دست آوردیم. چون وقتى وارد کلاس شدیم،آقاى شیر نشان به ما گفتند که صندلى ها را دور تا دور کلاس و به صورت گروهى بچینید. بعد از چیدن، آقاى شیر نشان به ما گفتند که ١٠ دقیقه فرصت دارید از درس اول تا درس دوم رابخوانید. چون مى خواهیم یک کوییز به گیرم. بعد از ١٠ دقیقه آقاى شیر نشان امتحان را آغاز کردند. امتحان ۵ نمره اى بود و دو سوال ٢/۵ نمره اى داشت . معلم به ما گفتند که یک برگه سفید را برداریم و روى میز گزاریم و سوال ها را از ُورد، در دفتر بنویسیم وجواب آن را جلوى آن بنویسیم. بعد از ١٠ دقیقه آقاى شیر نشان برگه هارا گرفتند و جمع کردند. بعد از امتحان آقاى شیر نشان CDسندباد العربى را گذاشتند. ما در CD خوشحالى و ناراحتى دزد و پلیس، ملوان، پدر ومادر را یاد گرفتیم. وبعد زنگ خورد وهمه بیرون رفتند.

نتیجه:ما از این کلاس نتیجه گرفیم که از درس اول تا جایی که درس داده شده بخوانیم. چون ٢٠ دقیقه ى اول هر جلسه آقاى شیر نشان امتحان از ما مى گیرد.

 

شیمی سه شنبه 16 7 98

ما در کلاس5 کلاس شیمی داشتیم چون کلاس 5 به جای در ز دیوار پرده دارد ما انتضار داشتیم استاد از سمت چپ وارد شود ولی اینبار استاد از سمت چپ وارد شد و به ما زد حال زد و بعد استاد به گفت این نوشته هایه روی تخته را در دفتر بنویسید تا بعد من توضیه اش را بدهم اما من و چند نفر دیگر که چشم هایمان خوب نمی دید به روی زمین نشستیم و تا چشم هم زدیم همه به روی زمین بودند و کم کم که به خودمان امدیم همه بر رزی زمین بودیم روی تخته در مورد انواع مواد نوشته بود وانها را دسته بندی کرده بودند وما انها را نوشتیم و استاد در مورد انها توضیه داد و بعد که درس دادن این استاد بزرگ تمام شد در مورد اشپزی حرف زدیم و برایمان تعریف کردند که چگونه و در کجا انگشتان دستشان غط شده استو بعد زنگ خرد کتاس تمام شد

زنگ فارسی شماره ی 3

به نام خدا
سهیل عباسپور هستم
کلاس هفتم مسؤولیت
عرض کنم خدمت شما که ما امروز ،شنبه ،20 مهر زنگ اول کلاس فارسی داشتیم.اقای مجیدی وارد کلاس شدند بعد گفتند تمرین صفحه 16 قسمت بنویسیم را چه کسی در دفترانجام داده .متاسفانه هیچکدام از ما انجام نداده بودیم .اقای مجیدی گفتند این تکلیف شما بوده،بهرحال جلسه ی بعد کل صفحه 16 را حل کنید.بعد از دو ، سه دقیقه آقای مجیدی گفت حالا نوبت پرسش کلاسی است.نفر به نفر بعضی ها را صدا زدند و از آنها سوال پرسیدند.متاسفانه بعضی از بچه هایی که ازشان سوال پرسیدند،یا کامل جواب ندادند یا اینکه بعضی ها اصلا جواب ندادند و یا اینکه اشتباه جواب دادند.منم هر چی دست گرفتم و تلاش کردم که به اقای مجیدی بگویم جواب این یکی سوال را بلدم از من بپرسید،اقای مجیدی اصلا توجهی نکردند.آخر سر هم گفتند صفحه 16 را در کتاب بنویسید و قسمت “بنویسیم” را در دفتر بنویسیدو برای جلسه بعد بیاورید.این بود مستند کلاس فارسی مسوولیت

زنگ هنر ۱۷مهر

اول از همه آقا وارد کلاس شد،ولی بچه ها باز هم سر و صدا می کردند.اقای صالحی روی صندلی نشست و چند بار روی میز زد بچه ها ساکت شدند.بعد درباره اسکیس و طراحی کمی صحبت کردیم. تکلیف هارا کی انجام نداده است، بیشتر بچه ها دستشان را بالا بردند،من تعجب کردم.معلم برای هر کدامشان منفی گذاشت. آقای صالحی گفت آن هایی که تکلیف هارا نوشته اند چند لباس کشیده اند. یکی یکی از همه پرسید. بعد گفت تکلیف ها روی میز، آمد و گفت شما ها تناسبات آدم را درست نمی کشید. آقای صالحی رفت پای تخته و مرد کابویی را کشید ، ولی بدونه جزئیات، گفت شما یکی یکی جزئیاتش را بگویید. بعد از همه این کارها گفت یک آدم وایساده و یک آدم نشسته ولی بدونه جزئیات بکشید. بچه ها آدم هارا کشیدند. معلم گفت تکلیف هفته آینده این است که ۵تا برگهA4همین ۵ادم راکه کشیدید را بزرگ بکشید. وزینگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگ

کلاس فارسی شنبه 20 مهر

به نام خداوند کلاس فارسی روز شنبه کلاس خوب و مفیدی بود برای اینکه معلممان آقای مجیدی بعد از دیدن مشق ها و وارد کردن نمره های آنها شروع کرد به پرسش کلاسی ، پرسش کلاسی شنبه از درس اول کتاب فارسی و چند صفحه قبل از آن بود و اکثر بچه ها هم مثل خودم یادشان رفته بود که خودشان را برای پرسش آماده کنند و درس را نخوانده بودند خلاصه که اقای مجیدی شروع کرد به پرسیدن و نفر اول ، شماره ی 13 کلاس یعنی آقای قندهاری بود که در حین شوکه شدن از انتخاب آقای مجیدی باید به درس پاسخ میداد و هیچ چیز هم نخوانده بود .وقتی پرسش آقا از اقای قندهاری تمام شد او نشست و آقا به سراغ نفر بعدی رفتند و از چند نفر دیگر هم پرسیدند ولی وقتی دیدند هیچ کس نخوانده گفتند فردا دوباره از شما می پرسم و باید بلد باشید و بعد هم مشق کلاس را برای جلسه بعد کفتند و کلاس به پایان رسید

ورزش روز شنبه20مهر

سلام باز هم روز ورزش آمد.ما در راه رفتن این دفعه از وسط مادی رفتیم چرا؟چون آب دیگه داخل مادی نبود ومادی خشک شده ودیگر لازم نبودکه دیگر ما بروی ومادی را دور بزنیم .تا وارد ورزشگاه شدیم بچه ها ورزش مورد علاقه ی خود را انتخاب کردند وبه سراغ آن رفتند ولی آقای همت گفت بایداول نرمش کنیم … . ما نرمش کردیم و به فوتبال رفتیم تیم ها تقسیم سه تایی شدند. این دفعه بوفه ورزشگاه کلی از خوراکی های دیگر را آورده بود.در فوتبال تیمی که بازی نمی کرد باید در آن یکی زمین پنالتی تمرین می کردند

پایان

عربی ۲۰ مهر

به نام خدا
،امروز یک ربع اول کلاس به دلیل زیارت عاشورا گذشت بعد اقای شیر نشان به کلاس امدند و همه از جا برخاستند، گفتند که هر کسی که تا صفحه ی ۱۴ننوشته است بنویسد واگر ناقص است کاملش کند بعد گفتند که از روی کتاب با دقت بخوانید تا من امتحان بگیرم ما همه شُکه شدیم وبعد از ان که خواندیم از ما یک امتحان کوچک گرفتند که تقریباً آسان بود بعد از ان فیلم سند باد عربی را برای ما گذاشتند که بیشتر در مورد نام اعضای خانواده(پدر،مادر،خواهروبرادر)بود ،سپس قواعد را درون دفتر نوشتیم و کلاس پایان یافت

درس قران 18مهر

بسم الله الرحمان الرحیم


اقا وارد کلاس شد به بچه ها گفت کتاب قران را باز کنید و انس باقران در خانه شروع کنید به خواندن صفحه ی 14و18 راحل کردیم البته بعضی از بچه ها حل نکرده بودند بعد اقا درباره نوشتن تکالیف گفت بچه ها هفته بعدی تکالیف کامل باشد و نقصی نداشته باشداقا روی تابلونوشت این حروف بچه معنا اشت


ک


کم


ه


هم


روی تابلو نوشت و به ایلیا واحد گفت خب معنی این ها را بگو اما واحد بعد از چند ثانیه مکس نتوانست جواب بدهد و خودم جواب را دادم جواب شد ک به معنای تو اما بقیه حروف را خود اقا جواب داد کم به معنای شما و ه به معنای او و هم به معنای ان ها  اقا گفت به مدت 10 دقیقه صفحه 20 و 21 را به خوانید البته ارام

10 دقیقه گذشت اقا گفت بسم الله اقای افشار شروع کن خواند

اقا حاجی احمدی گفت بچه ها با من تکرار کنید ما با اقا تکرار کردیم اقا گفت اقای احسان پور به خوان احسان پور خوهند اما اقا دوباره به بچه ها گفت بامن زمزمه کنید تکرار کردیم ناگهان دیدیم اسدی و واحد دارند دعوا می کنند ولی اقا بحث را تمام کرد در لیست از شماره1تا5 گفت به خوانید و زنگ خورد


پایان

اجتماعی ۱۸/۰۷/۹۸

وقتی معلم وارد کلاس شد بچه ها از او پرسیدند که چرا به درس اجتماعی علاقمند شدند و معلم جواب داد : من از بچگی به درس اجتماعی علاقه داشتم چند دقیقه بعد یکی از بچه ها درباره ی حقوق انسان ها متنی از کتاب خواند . بعد از آن متن چند جمله در پایین کتاب درباره ی مسئولیت نوشته بود و معلم دو سوال گفت: مسئلیت را تعریف کنید و سوال بعدی افراد در نقش های مختلف چه مسئولیت هایی دارند . بعد فعالیتی درباره ی مسئولیت حل کردیم  بعد درباره این آیه صحبت کردیم: این فضل پروردگار من است تا مرا آزمایش کند که آیا شکر می کنم یا کفر می ورزم ؟ ما درباره ی نعمت های خداوند و شکرگذاری او صحبت کردیم و معلم سوالی کرد : منظور از شکرگذاری چیست ؟ بعد از آن متن چیزی خواندیم که خیلی جالب بود و آن متن درباره ی این بود که نسبت به خودمان هم مسئول هستیم و خواندیم که چه وظیفه ای درباره ی محافظت از میهن داریم . وقتی داشتیم در قسمتی از کتاب نوشته بود که بسیج دانش آموزی چه اردوهایی می برند و چه کارهایی انجام می دهند . بعد معلم متنی به ما نشان داد که ما حتی در قبال محیط زندگی خود و عالم آفرینش مسئول هستیم .

برنامه کلاسی سه شنبه و چهار شنبه

درزنگ نگارش معلم مشق ها را دیدند حدود 8 نفر از بچه ها مشق را ننوشته بودند معلم ناراحت شد و گفتند از جلسه بعدی هر کسی مشق نیاورد امتیاز منفی می گیرد . سپس درباره موضوع مرگ صحبت شد معلم گفت یک مقدمه از این موضوع بنویسید بعد که بچه ها نوشتند و وقت تمام شد کمی از بچه ها رفتند و مقدمه را خواندند گفتند که برای جلسه ی بعد این موضوع را تبدیل به انشا تبدیلش کنید . تمام

چهار شنبه                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                              در روز چهار شنبه بچه ها که انشا را خواندند و بعد معلم یکی یکی غلظ های  بچه ها را گرفتند و بعد  اقای مجیدی زنگ تفریح را زدند .                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                          تمام

معرفی خود

  سلام

من امین قربانی هستم. در ۲۵ آبان سال ۱۳۸۵ به دنیا آمدم و الان حدود ۱۳ سال دارم. خانواده ما پنج نفره است و من کوچکترین فرزند خانواده هستم. من یک برادر و یک خواهر دارم که هر دو ازدواج کرده اند و بچه دارند. من خیلی خوشحال هستم که در این سن مزهشیرین دایی و عمو بودن را چشیده ام.    

  من به کشاورزی علاقه خاصی دارم و فروش کاشت برنج را بلدم.  تا به حال  چند سال در کاشت برنج به پدرم کمک کرده ام. دوست دارم در آینده تاجرشوم. من به تاریخ  و علوم  علاقه دارم. همچنین دوستدارم نویسنده داستانهای تخیلی شوم. 

کلاس زبان۱۷مهر

آقای سم بلا فاصله املا گفت وگفت ABC… را بنویسید وتک تک خواست از روی درس یک بخوانیم و خودش از روی صفحه ۷و۸ را خواند

صفحه ۹ که تمرین ۱ گوش کردن وبعد نوشتن بود قسمت گوش دادن را انجام ندادیم وبرای ‌حل کردن سوال کلی وقت گذاشتیم و نتونستیم حل کنیم چون سی دی را نداشتیم و بعد حل کردن کل صفحه ۹ زنگ خورد

اجتماعی ۱۸مهر

پنجشنبه ۱۸ مهر ،قبل از شروع کلاس اجتماعی، آنقدر در کلاس پینگ، پونگ بازی کردیم که انگار مسابقات المپیک در کلاس برگذارکرده بودیم؛بعداً آقای کنار کوهی وارد کلاس شد. برپا شدن بچه ها زیاد خوب نبود؛برای همین معلم از کلاس بیرون رفت و دوباره وارد کلاس شد تا برپا شدن بهتری را از ما ببیند و همین طور شد؛سپس درس دوم که درباره ی مسئولیت ما بود را شروع کردیم.قبل از اینکه شروع کنیم آقای کنار کوهی به ما گفت:( اگر سوالی از درس قبل دارید بپرسید.)یکی از بچه ها سوالی پرسید که  سر صحبت ترس و شجاعت را با معلم باز کرد. بعد معلم چند خاطره در مورد همین ترس وشجاعت برای ما گفت.یکی از این خاطرات درباره ی یکی از دوستانشان بود که در مدتی که در یکی از مناطق محروم برای خدمت رفته بودند . این دوستشان خیلی به جن اعتقاد داشت. بعد به همین دلیل معلممان دوستش را اذیت می کرد. یکی از این اذیت یا شوخی ها این بود که در یکی از شب هایی که در آن منطقه ی محروم بودند دوستشان  داشت نهار فردایشان را موادش را آماده می کرد. سپس معلممان که داشت از انجا رد می شد کله اش را از در آشپز خانه بیرون آورد و به دوستش زل زد . وقتی کار دوستشان تمام شد تا سرش را برگرداند دید کله ای او را نگاه می کند و به شدت ترسید. بعد از خاطره گویی معلم چند نفر دیگر هم خاطره گفتند و معلم درس داد و درآخر زنگ خورد.

مهارت(تیر اندازی)18مهر

سلام
وارد سالن شدیم ودرمورد جلسه ی قبل حرف زدیم .درمورد حالت گیری و مهم تر از همه امنیت.
بعد به هر نفر 10 عدد تیر دادند وگفتند:تمرین کنید .همه صندلی هارا 45 درجه چرخاندیم وتیر اندازی کردیم . اقای ناصری گفتند: سیع کنید همه ی تیر هارا کنار هم بزنید چون جمع انها مهم است.
بعد از تیرزدن همه جمع شدند و درمورد روزنه دید مگسک و خال سیاه حرف زدیم و چیزی راکه دیدیم نقاشی کردیم بعد نفری سه تیر به ما دادند وگفتند: این سه مورد را تمرین کنید(روزنه دید.مگسک.خال سیاه).
بعد از اتمام تمرین درمورد همسو بودن حرف زدیم وازمایش کردیم که اگر دست خود را به شکل مثلث در بیاوریم ویکی از چشم هایمان را ببندیم چشم ما با جسم همسو میشود.
بعد درمورد خلصی ماشه حرف زدیم که اگر کمی ماشه را فشار دادیم وبه نقته ی سفتی رسید یعنی خلصی ماشه تمام شده واماده ی شلیک است و زمان استاندارد ان بن چهار تا هفت ثانیه است.

فیزیک 1398/7/18

امروز اقای صیاد زاده نیامده بود و برای همین بچه ها در کلاس  حرف میزدند  و  بازی  میکردند چند دقیقه گذشت . مادر یکی از بچه ها  امد صدای بچه ها خاموش شد . اقای اخوان امد  ماتعجب کردیم       وبه او گفتیم مگر شما معلم فیزیک هستید . او گفت اقای صیاد زاده نیستند بنا بر این من معلم شما هستم  کتاب را باز کرد و ازما پرسید که کدام فصل هستید ماهم جواب را دادیم  وبه او گفتیم که فصل اندازه گیری هستیم . ودر همین حال زنگ به صدادر امد

کلاس حساب روز سه شنبه 16 مهر

امروز در کلاس حساب سوالاتی مطرح شد و در دفتر نوشتیم

و پنج سوال در کلاس تمرین کردیم. سپس درباره اصل جمع کردن و اصل ضرب کار کردیم

که برای مثال چند سوال را اینجا بیان می کنم:

حسین 3 پیراهن آستین بلند و دو پیراهن آستین کوتاه دارد او به چند طریق می تواند پیراهن بپوشد؟ که در این نمونه سوال ها باید جمع کنیم

سوال دیگر مانند :

حسین 3 پیراهن به رنگ های آبی و زرد و قرمز و 2 شلوار به رنگ مشکی و طوسی دارد. که در این مساله باید ضرب نمود

و چند سوال هم درباره این موضوع مطرح گردید

در نهایت قرار شد به یک سوال هم در خانه جواب دهیم.

تعداد 24 مهره داریم که افراد دو نفر به این صورت با هم بازی می کنند که هر نفر در نوبت خودش یک یا دو یا سه مهره بر می دارد هر کس آخرین مهره را بردارد برنده است

فیزیک ۱۷مهر

سلام من امین شیرانی هستم که میخواهم درس فزیک را مستندش را بسازم.به دلیل سفر آقای صیاد زاده به کربلا ی معلی در آنروز معلم ما معلوم نبود و قند هاری تمام مدت مسخره بازی در می آورد حتی درون یکی از مکعب مستطیل های کوچک رفت و وقتی آقای فهامی وارد کلاس شدند بعد از چند دقیقه متوجه شدند.بعد آقای صیاد زاده شروع کردند به درس دان درباره ی تکالیف جلسه ی قبلیه هر نفر قسمتی از متن کتاب را خواند و کمیت _واحد یا (یکا) و ابزار اندازه گیری آن را مشخص کرد. بعد آقای فهامی به درباره ی هر قسمتی توضیح میدهند ومثل چگال که نام دیگر آن (دانسیته) است. چگالی یعنی نسبت جرم به حجم بعد یکی از بچه ها کتابی به نام لهوف که درباره ی مقتل و مقتل خوانی است. را معرفی کرد که در باره ی امام حسین علیه السلام و روز عاشورا بود

تاریخ ١١مهر ماه

کلاس تاریخ بود. همه بچه ها وارد کلاس شدند و معلم هم پشت سر آن ها وارد کلاس شد. ما از آقاى نورى پرسیدیم که این جلسه از ما سوال         مى پرسید آقاى نورى گفتند که من از صحبت هاى جلسه قبل سوال       مى پرسم. بعد آقاى نورى ١٠دقیقه ى اول کلاس را از آقیان عباس پور،     احسان پور و حاجى زرگر باشى سوال پرسیدند ولى به دلیل کم درس دادن در هفته قبل نتوانستند بیشتر درس به پرسند.                                     بعد از پرسش آقاى نورى گفتند که درس ١٧را بخوانید چون مى خواهم چند نفر راصدا بزنم  تا کنفرانس دوس١٧رابه دهند. بعد از خواندن چند نفر مانند آقاى مزروعى، زمانیان و نظرى درس١٧را  کنفرانس دادند بعد از کنفرانس این چند نفر آقاى نورى خودشان درس ١٧را درس دادند و بعد زنگ به صدا در آمد و همه بچه ها از کلاس بیرون رفتند

محمد مزروعی

زندگی خود


من محمد مزروعی متولد26اردیبهشت سال1386هستم علاقه من بیشتر به مهندسی برق و معماری است من دوست دارم انسان موفقی باشم من در      کارهای فنی قدرت زیادی دارم من اکنون در مدرسه ای هستم که بسیار فرهنگی است که در کلاس ملقب به سوسیس تخم مرغ هستم


اخلاق معنویت     


نوع اخلاق من ادمی تقریبا صبور هستم من مهربان هستم من در ماه محرم از صبح تا شب در مسجد هستم شب ها اول نماز جماعت بعد دسته و بعد از ان در اشپز خانه مسجد غذا می کشیم و می خوریم


نوع درس


من در درس ریاضی و کار فناوری مهارت دارم من به درس زیست علاقه زیادی دارم                 

درس مهارت ابرنگ هفتم هدف 18مهر

معلم وارد کلاس

وبعد گفت بچه ها چقدر کم هستید.وبعد بچه های دیگر وارد کلاس شدند .ومعلم گفت گه بگذزارید من اول بکشم وبعدشما بکشید معلم شروع به کشیدن کرد قلم را به اب زد

وکشید کشید وزیر رنگ را زد وبعد گفت تا خشک می شود  بیاید تا باهم برای شما به کشیم اول اسمان ابی را برای ما کشیدتا نقاشی خشک شد وبعد رفت سراغ نقاشی خودش

ورنگ اصلی را زد در همین هین اقای اخوان رسید وبه ماگفت چه کار میکنید گفتیم داریم رو رنگ می زنیم و او رفت وبعد زنگ خورد ولی مه نرفتیم و مانیم تا نقاشی کامل شود

وبعد برای ما انسان هارا برای ما کشید اول برای کسانی کشید که سرویس دارند وبعد برای من و بغیه کشید وسرویسی ها رفتند وبعد یکی از بچه ها امد وگفت که سرویس ما خراب شد

ومن چند سوال پرسیدم  و وسایل را ورداشتم و امدم.

زیست سه شنبه 1398/7/16

اقای میرزاخانلو به جای اقای معتمدی امدند و راجب گم شدن وسایل کارخوبی نبودن ور داشتن وسایل بچه ها و حل شدن دوستان این مسئله و گذاشتن کیف ها در قفسه برای این که این طور اتفاقات نیفتد اقای معتمدی امدند و راجب نمک که اب را جذب می کند و مثلاً چیپس های ترد از قبل در اب نمک خوابیده است و بعضی بچه ها که این چیپس ها را درست کرده بودند ان ها از دیشب تا صبح تردی خود را از دست داده بود و برای بچه ها سوال بود که چرا پس چیپس های کارخانه ای این طوری نمی شود؟ اقای معتمدی گفتند که در پاکت های چیپس های کارخانه ای فقط گاز نیتروژن است برای همین انها روغن پس نمی دهند و در ادامه کار بذاغ دهان که لیز کردن غذا است و طعم گوشت که طعمی به نام اومامی دارد کار زبان که جا به جا کردن غذا است و می گفتند که این خیلی خوب است که شما برای هر بخش کتاب علومتان یک معلم دارید

انسان سه نوع دندان دارد چون همه چیز خوار است  ۱-پیش ۲-نیش۳-اسیاب گوشت خواران فقط نیش دارند برای این که نیازی به پاره کردن دارند گیاه خواران پیش و اسیاب دارند پیش برای کندن گیاهان و اسیاب برای نوش خوار که مکانیزم دفاعی است

و بعد درباره گرگ ها که چه موجوداتی هستند صحبت کردیم و نجات پارک استون توسط گرگ ها که ان پارک که خشک شده بود با برگشت گرگ ها انجا اباد شد پشه مگس موجودات تجزیه کننده اند و زیبا بودن سنگ کلیه

نوزاد انسان تنها بچه ای است که می تواند هم غذا بخرد و هم نفس بکشد برای همین باد همراه غذا وارد معده می شود و مادر با فشار به کمر نوزاد باد را خارج می کند

 

 

معرفی نامه

سلام  من مهدی خطیبی فرد هستم

من درس شیمی وزیست را دوست دارم

وعاشق کباب هستم

من دوست دارم دکتر دندان پزشک به شوم

رنگ من سبزو ابی است

من دوست دارم در هر چیز خوب عمل کنم

من کار های فردی را بیشتر دوست دارم

من زود جوش می اورمولی ادم  خوش قلبی هستم

خدا نگه دار

پیمایش به بالا