بهمن ۱۳۹۸

اجتماعی98/11/24

به نام خدا

اقای کنار کوهی وارد کلاس شدند.به همه سلام کردند و گفتند:(همه کتاب هارا بگذارند روی میز و نقشه هایی را که برای کاربرگ شماره ی 3(اشنایی باتقسیمات استان) بوده است میبینم و برای هر کس که در داخل کادر کاربرگ چسبانده باشد، مثبت می گزارم. (البته فقط چند نفر نقشه برای کاربرگ داشته اند).بعد هم گفتند:( صفحه ی 58 را بیاورید). بعد هم گفتند یکی از ما را صدا زدند وگفتند که بخوانیم. بعد از تمام شدن متن صفحه، گفتند:(این صفحه 2سوال دارد، سوال ها را از یک شروع کنید). سوال های این صفحه هم این ها بود:1-درباره ی اب وهوای هر ناحیه چه حدسی می زنید؟

2-در هر ناحیه چه جانورانی وجود دارد؟

بعد اقای کنارکوهی صفحه ی 59 را هم به یک نفر دیگر گفتند تا بخواند. بعد تمام شدن صفحه ی 59، اقای کنارکوهی گفتند:( این صفحه هم 7 سوال دارد). سوال های صفحه ی 59 :3-زیست گاه را تعریف کنید.

4-مهم ترین عاملی که موجب گوناگونی یا تنوع زیست گاه ها در کشور ما شده است ، چیست؟

5-راستی ، چطور می فهمید که اب وهوای یک محل چگونه است؟

البته کل سوالات گفته شده توسط اقای کنارکوهی 22 تا بوده است که همه ی سوال ها را خیلی زیاد می شود. اقای کنارکوهی صفحات 58 ، 59 ، 60 ، 61 ، 62 و 63 را درس دادند وگفتند که ازروی متن صفحات بخوانیم واقای کنار کوهی هم برایمان این صفحات بالا رادرس دادند. بعد از تمام شدن درس برگه هایی را که جلسه ی پیش برای امتحان دادند وصحیح کردند را به ما تحویل دادند. نمره های همه خیلی بد شده بود. بعد از نگاه کردن نمرات و پز دادن به هم با نمرات بد و پایین صوت را هم زدند وکلاس هم تمام شد.

 

 

 

 

                                                                                                                                                         پایان

کلاس تاریخ پنج شنبه بیست و چهار بهمن

به نام خدا

اول از همه که آقا وارد کلاس شدند دیدیم که آقای نوری نیامده آن به جای آقای نوری آقای اخوان آمدند. وقتی وارد کلاس شدند گفتند ده دقیقه دیگه منتظر میمانم. بعد امتحانی که قرار بود از درس بیست ویک بگیرند را میگیرم بچه ها شروع کردند به خواندن??.آقا امتحان را که گرفت برگه ها را دباره پس دادند. ولی قاتی پاتی و گفتند صحیح کنید و نمره اش را بگذارید. بعد از همه ی این کار ها آق بچه ها را ساکت کردند و فیلمی از دوران ساسانیان و … ها☹️ فیلم را که گذاشتند زنگ خورد و همه ی بچه ها به صورت و خیلی آرام از کلاس به بیرون رفتند???

 

مهارت آکواریوم و تراریوم در روز پنج شنبه 98/11/24

به نام خدا
سلام من سهیل عباسپور هستم از هفتم مسوولیت من می خواهم برای شما درباره ی روز 98/11/24 چند خط صحبت کنم.آقای صالحی وارد کلاس شد.وگفت سلام بچه های عزیز خب مشق ما این بود که در مورد یک ماهی باید هشت صفحه تحقیق می کردید مشق ها را دید و بعد گفت خب بچه ها من می خواهم از شما یک امتحان دو سواله یک نمره ای کتبی بگیرم.امتحان را گرفت و بعد دیدیم که بعضی ها چرررررررتوپرت نوشته بودن مثلا یکی به جای اینکه بیاید در مورد آن حتی یک کلمه بنویسد داشت روضه می خواند.چه خیال خامی!!!!!!!بهتر اینکه معلم هایمان را دوست داریم وبه درس ریاضی علاقه ی شدیدی داریم((همش دروغ)).خب بعد که این کار ها تمام شد آقای صالحی چند گلدان با گل داشت که بین ما تقسیم کرد.آقای صالحی گفت داخل حیاط بروید و داخل گلدان هایتان خاک بریزید و گل را داخل خاک فرو ببرید وبعد به گیاهتان ]ب دهید.بعد از دو دقیقه زنگ خورد و ما بند و بساتمان را جمع کردیم و رفتیم خانه هایمان.

پایان

هندسه دوشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۸

آقای قزوینی وارد کلاس شدند و گفتند که امروز کاری با کتاب نداریم و می خواهیم کاربرد ریاضی در کار های دیگر را توضیح دهیم بعد یک تکه چسب برق روی روی تابلو چسبان من اینجوری نیستدند و ادامه ان را با ماژیک کشیدند گفتند که فرض کنید ما یک رباط داریم که می تواند این راه مشکی را از هر طرف که برود ادامه دهد به نظر شما این رباط چگونه این کار را انجام می‌دهد بچه ها نظرات خود را گفتند و آقای قزوینی آنها را روی تابلو یادداشت کردند از بچه ها نظر سنجی کردند که به نظر شما کدام یک از اینها درست تر و منطقی تر است هر کدام از بچه ها نظر خود را دادند اقا گفتند که ما دو نوع رباط داریم یکی از این ها کاملا دستی و دیگری کاملاً خودکار این خون را دارم می نویسم است و به کمک که هوش مصنوعی راه خود را انتخاب و پیدا می کند ما امروز با رباط های خودکار کار داریم در این رباط ها تعدادی سنسور وجود دارد این سنسورها نوری پخش میکنند که نسبت به بازتاب آن نور سنسور ها عملکرد و پیام را به هوش مصنوعی می فرستند مثلاً در رنگ مشکی همهی رنگ های نور را گرفته و رنگ سفید همه نورها را بازتاب کرده
پس نسبت به این قاعده سنسور ها کار می کنند و ربتط در راه خود می ماند

مشق ها

گذاشتن فیلم

ساخت روبات و جای گذاری سنسور های ان

اجتماعی 11/24

بسمه تعالی

آقای کنار کوهی وقتی وارد کلاس شدند ابتدا به آقای ثالثی گفتند برو و ماژیک بیار بعد از چندی آقای کنار کوهی به من گفتند که برو و برای من دستمال بیار من رفتم و آوردم بد آقای کنار کوهی فتند کتاب ها را باز کنید آقای کنار کوهی فصل 6 از زیستگاه خود حفاظت کنیم درس 11 تنوع زیستگاهی ایران آقای کنار کوهی یکی از بچه ها را صدا زد و گفت شروع کن درس را بخوان صفحه 56 در مورد این بود که هر جانور در کجازندگی میکند برا مثال گوزن در کوهستان زندگی میکند  بعد اقای کنار کوهی سوالات این صفحه را گفت و رقتیم سراغ صفحه بعد صفحه 57 و 58 در مورد اب و هوای هر شهر بود در ماه های مختلف بود برای مثال دمای هوای شهر یزد به اوج می رسد و در اواسط بهمن به سردترین حد خود میرسد ما نمودار های مختلفی داریم مانند نمودار بارش در هر ماه این صفحه هم تمام شد و طبق عادات قبل افای کنار کوهی سوالات این صفحه را گفتند صفحه 59 و  صفحه 60 خیلی سوال داشت ما اول سوالاتش را نوشتیم بعد رفتیم سراغ خواندن این صفحات مربوط به اب هوا در هر منطقه است ما چهار نوع اب و هوا داری معتدل مرطوب خزری معتدل و نیمه خشک کوهستانی گرم و خشک گرم و شرجی سواحل چنوب که هر کدام توضیحش خیلی طولانی است  اخرین صفحه دارد چند نمونه از منطقه های مختلف معرفی می کند.

فارسی 19 بهمن ماه

به نام خدا

آقای مجیدی وارد کلاس شدند همان موقع آقای مجیدی گفتند بیت هایی که باید در جدول      می نویشتیند و باید مسند، فعل، مفعول، نهاد، متمم آن ها را مشخص می کردیند را روی میز بگذارید. آقا از همه را دید و به بیشتر کلاس گفت: شما باید آن ها را در جدول می نوشتند و برای کسانی که نیاورده بودند یک منفی گذاشتند.

بعد آقای مجیدی شعر گِل و گُل را که باید حفظ می کردیم را از همه پرسید اول از آقای ابراهیمی، زرگر، افشار، واحد پرسید و همه ی آن ها تا نیمه شعر را حفظ بودند. آقای مجیدی به آن ها فرصت دادند که تا آخر شعر را حفظ کنند.

بعد تا آخر از همه پرسیدند و پنج نفر را دم در کلاس گذاشتند و سه نفر آن ها که قربانی، طائف نیا و… را بیرون انداختند تا نمره انظباطی برای آن ها ثبت شود و آن دو نفر به زور و اِسرار در کلاس ماندند و در سر جای خود نشستند.

آخر کلاس آقای مجیدی به واحد، احسانپور، اسدی، افشار، قرباتی، طائف نیا و… گفتند تا کتاب خیلی سبز فارسی را بخرند. بعد زنگ خورد و همه رفتند به  بیرون.

کلاس قرآن 24 / 10 / 98

معلم

 

به دلیل نیامدن آقای حاجی احمدی آقای سید ایمان مدنی به جای ایشان به کلاس آمدند.

در اوایل کلاس 

به دلیل اینکه بعضی از بچه ها می خواستند بازی کنند به آقای مدنی گفتند که آقای حاجی احمدی به ما گفتند که این جلسه می خواستند که بازی کنند.راستشو من نمیدونم چون جلسه ی قبل نبودم. آقای مدنی به این دلیل که اطلاع زیادی نداشتند گفتند که جلسه ی بعد با خودشان باید بازی کنیم و آقای حاجی احمدی فقط به ایشان گفتند که باید صفحات هفتاد و دو و هفتاد و سه و هفتاد و چهار را باید تدریس کنند. پس شروع به تدریس صفحه های هفتاد و دو و هفتاد و سه شدند. پس از آن آقای مدنی به همه چند دقیقه وقت داد تا صفحه ی  هفتاد و چهار را حل کنند. پس از حل کردن و جداب دادن به سوال های آن به صفحه ی هفتاد و پنج و هفتاد و هفت رفتیم تا آن ها را هم حل کنیم.

تاریخ 24 بهمن

سلام
امروز آقای نوری نیامدند و آقای اخوان به جای آقای نوری آمدند
و معلوم بود که قبلا با آقای نوری هماهنگ کرده بودند که چکار کنند و برای همین سریع به ما پنج دقیقه وقت دادند که برای امتحان تاریخ آماده شویم امتحان از هشت نمره بود و چهار سوال داشت و به دلیل سوال های آسان اکثر بچه ها نمره ی خوبی داشتند بعد فیلمی درباره ی اختلاف طبقاتی گذاشتند که در زمان خوشک سالی طبقه بزرگان راحت بودند ولی طبقه ی عامه ی مردم گرسنگی می کشیدند و سخت زندگی می کردند تا اینکه فردی به نام مزدک از بین مردم به پا خواست تا برای مردم نان و آبی دست و پا کند از آن پس مردم به تدریج طرفدار او شدند و طرفدارانش بسیار زیاد شد مزک با شاه در ارتباط بود تا برای مردم راحتی بیاورد
مشقی نداشتیم

تاریخ 17 بهمن

سلام
در درس تاریخ اول آقای نوری آمدند و همان موقع گغتند برگه ها روی میز همه ی بچه ها شوکه شدند و بحث شروع شد که چرا نگفتید امتحان داریم چند دقیقه این بحث طول کشید تاینکه آخرش آقای نوری راضی شدند چند دقیقه ما درس بخوانیم و بعد هم از چند نفر امتحان شفاهی بگیرند بعد از خواندن چند دقیقه ای از درس 21 که راجع به خوانواده و اختلاف طبقاتی و شهر نشینی در ایران باستان بود آقای نوری چند نفر را صدا زدند و سوالتی را از آنها می پرسد
بعد از امتحان ادامه ی درس را شوع کردیم به خواندن ادامه ی در س21 ؛
درس 21 که راجع به خوانواده و اختلاف طبقاتی و شهر نشینی در ایران باستان بود در درس 21 داستانی بود راجع به بزرگمهر یا بوذرجمهر
و مشق این هفته هم برای هفته ی دیگر این بود که درس 21 را بخوانیم و برای امتحان کتبی آماده باشیم .

کلاس پیام ها یک شنبه 20بهمن

در کلاس پیام ها تکالیف دین یار و خودت را امتحان کن را گذاشتیم روی میز و بعد  در باره ی بزرگ شدن یا ادامه ی بلوغ گفت وگو کردیم که درس هشتم افتخار بندگی که در باره ی روز به یاد ماندنی که مادر به او هدیه ای برای بلوغ به او داد و واجبات آن پسر که آن پسر گفت از امروز باید این افتخار بزرگ را قدر بدانم . در سن بلوغ ما بیشتر زیر نظر خداوند هستیم و مسولیت های بیشتری در نزد خداوند داریم ودر باره ی اینکه خدا صلاح مارا می خواهد یک آیه بود و دربارهی تغییرات دوران بلوغ یعنی اینکه علاوه بر تغییراتی که در جسم ما به وجود می آید تحولات روحی و شخصیتی مهمی نیز در نو جوا نان پدیدار می شود و سپس در باره بلوغ شرعی نیز معلم گفتند که سه نشانه دارد را خواندیم و بعد ایجاد آمادگی برای انجام تکالیف که معلوم است که امام صادق هم (ع)در باره ی ارزش عبادت در نوجوانی فرمودند سپس در آخر راه شناخت تکالیف دینی  و پرسش از مراجع تقلیدی و هر کسی هم که سوال از جلسه ی قبل نوشته بود جواب داد و تکالیف هم خودت را امتحان کن است و دین یار که بعضی ها نیاوردند

راه پیمایی 22 بهمن

باسمه تعالی

روز 22 بهمن من خانواده ام را بیدار کردم که برویم راه پیمایی من و برادرم صبحانه را خوردیم و سوار ماشین شدیم وقتی به مکان مورد نظر رسیدیم دیدیم که خیلی شلوغ است و جا برا پارک کردن نیست ما خیلی دنبال جا گشتیم ولی پیدا نشد آخر مجبور شدیم که خیلی عقب تر از مکان مورد نظر پارک کنیم وقتی پارک کردیم خیی راه رفتیم که به مکان مورد نظر برسیم وقتی رسیدیم دیدیم که یلی شلوغ است و جا برای سوزن انداختن نیست ما با شعار های مرگ بر امریکا و مرگ بر اسراییل و غیره جلو می رفتیم و با مشت های گره خورده بر دهن امریکا و اسرای می زدیم وقتی ما به آخر راه رسیدیم راه قفل شده بود و نمی توانستیم حرکت کنیم و نتوانستیم بیای داخل میدان امام سر قرار همت ما بعد از لی بد بختی تونستیم به طرف ماشین برویم و چون ماشین خیلی دور بود خیلی خسته شدیم تا به ماشین رسیدیم.

اردو یکشنبه 6 بهمن

به نام خدای مهربان

سلام با یکی دیگر از مستند ها درخدمتم . این مستند راجع به نمایشگاه چراغ راهنماست . شاید فکر کنید بچگانه است ولی این طور نیست .

وقتی وارد نمایشگاه شدیم اول از همه رفتیم و خوراکی خریدیم . سپس نماز را به جماعت خواندیم و به غرفه اول یعنی غرفه استقبال آمدیم .

۰۱-غرفه-استقبال

در این غرفه برایمان توضیحاتی راجع به نمایشگاه دادند و بعد وارد غرفه دوم شدیم .

غرفه دومی انسان و مراحل رشدش بود .

۰۲-غرفه-دوم

سومی تکلیف و شرایط آن

غرفه۳-تکلیف

چهارمی توحید

غرفه۴

پنجمی نبوت

غرفه۵

ششمی ثقلین

غرفه۶

هفتمی مرجعیت

غرفه۷

هشتمی فروع دین

غرفه۸

نهمی نماز و نیایش و مسجد

غرفه۹

دهمی جهاد و امر به معروف و نهی از منکر

غرفه۱۰

یازدهمی آشنایی با چاه دنیا و رذائل اخلاقی

غرفه۱۱

دوازدهمی آشنایی با فضائل اخلاقی

غرفه۱۲

سیزدهمی آشنایی با دلایل اثبات معاد

غرفه۱۳

چاردهمی جهنم

غرفه۱۴

و آخرین غرفه ، یعنی غرفه پانزدهم غرفه بهشت بود که دراین غرفه عکسی دسته جمعی انداختیم .

غرفه۱۵

حاج آقایی در هر کدام از غرفه ها توضیحاتی راجع به آن غرفه می دادند .

سپس از نمایشگاه بیرون آمده و به سمت مدرسه حرکت کردیم . تا مستند بعدی خداحافظ !

زندگی ـ یک شنبه ـ 98/11/20

اقای اخوان وقتی که وارد کلاس شدند  اول از همه جدول اکسل زندگی ترم 2 را باز کردند و  تمام نمره ها از اول ترم تا این روز معلوم شد. اقای اخوان از بچه ها سوال کردند که اگر شکایتی دارید یا نمره ها را من اشتباه وارد کردم به من بگویید تا صحیح شود من هم چون اعتراضی نداشتم کلاس را کمی مرتب کردم.بعضی از اعراضات به نظر صحیح نمی امد و اقای اخوان در سایت مدرسه این ها را برسی کردند مشکل ها بر طرف شد. در اخر تایم کلاس اقای اخوان از بچه ها پرسیبدندکه ایا فیلم های پاور پوینت را دیده اند یا نه؟من هر سه فیلم را دیده بودم رفتم و اقای اخوان گفتند که هر چه در فیلم 1 دیده ای را برایمان توضیح بده

و به هر نفر 3 الی4 دقیقه وقت داد تا این کار را انجام بدهد.اقای اخوان به بچه ها گفت مشق برای فردا این است که کتاب 150# را بیاوریم تا امتحانات پدر و مادر ها را تصحیح کنیم

شیمی ۲۱ بهمن

قای معتمدی امروز کمی دیر کرده بود به همین دلیل بعد از ورودش به مدرسه مستقیما به دفتر رفت و به کلاس ما آمد و توضیحاتی درباره کثیفی کلاس ما دادند و گفتند امتحان را از ۱۹ ثابت می کنم یعنی بالاترین نمره شما ۱۹ است و به آقای مجیدی گفتند که بیاید آقای مجیدی گفت نمی‌توانم ایثار را برداشت و آنها را روی زمینشان و هرکس از دور و برش را تمیز کند و اگر کسی تو را شسته بود آن موقع از او نمره کم کنید ولی به خاطر تراز یک آدم خودخواه این کار کنسل شد در واقع شروع کرد به گفتن امتحان در شروع امتحان رضا احسان پور دانش آموز نمونه کلاس که با آقای معتمدی رفیق بود خودکار خود را که در سوی آن اسپینر داشت در آورد و آقای معتمدی شروع کرد با آن بازی کند و رضا احسان پور را اذیت کند یکی از بچه ها شروع کرد به اعتراض که شما تبعیض قائل می شوید آقای معتمدی در جواب دندان شکن گفت من الان دارم امتحان رو خراب می کنم اگر می خوای بیای امتحان تو را هم خراب کنم دانش‌آموز با لحنی تعجب زده و اقرار آمیز گفت نه ممنون امتحانم همینطور خراب هست سپس واحد و شروع به جمع کردن برگها بعد از امتحان آقای مجیدی وارد کلاس شد و اسامی کسانی را که باید می رفتند و مدتی همه خوشحالی کردند همه کسانی که قرار بود بروند جالب این بود که آقای مجیدی در پایان زنگ وارد کلاس شده بود

درس نگارش16/11/98

بسم الله الرحمن الرحیم

آقای قربانی وارد کلاس شد با همه دست داد و گفت می خواهم تکالیف یک  هفته پیش را ببینم. آقا اسامی را گذاشت روبه روی خودش وتک تک بچه ها را صدا می زد و بازنویسی حکایت را می دید.بعد که تمام شد گفت خوب همه کتاب هارا باز کنند که می خواهم درس بدهم اقا گفت صفحه 58 را باز کنید صیاد زاده در اینجا یک داستانی نوشته شده بخوان بعد از خواندنه صیاد زاده آقا بلند شد و روی تخته توضیح داد که هر بند یک موضوعی دارد که بعضی وقت ها می توان از جمله ی اول ان بند موضوع را فهمید بعد آقا به بچه ها گفت متنی که صیاد زاده خواند دارای چند بند است بیاید از جمله اول این بند ها موضوع هر بند را بگویید بعد بچه ها دست گرفتند و گفتند بعد از چند دقیقه زنگ  خور آقا امروز هم تکلیفی نداد.

پایان

 

 

درس نگارش15/11/98

بسم الله الرحمن الرحیم

اقای قربانی وارد کلاس شد یک کتاب سیاه در دستش بود اقا اول تکالیفدیروز را دید بعد گفت بچهدها من امروز یک کتاب اورده ام به نام کتاب چشم در چشم بعد اقا کتاب را باز کرد و گفت می خواهم بریتان چند داستان زیبا از این حکایت را برایتان بخوانم شما هم خوب گش کنید اقا شروع کرد خیلی سر و صدا در کلاس بود اما اقا بخواندنش ادامه داد داستان ها درباره زن ها بود و اقایون چگونه با زن هایشان رفتار کنند تا اختلافی در زندگی یشان پیش نیاید اقا دیگر داستانش تمام شد و رفت سراغ یک داستان دیگر که ان درباره زندگی یک زن خانه دار بود باز هم در کلاس یسر و صدا زیاد بود اقا دیگر داستانش تمام شد بعد چه ها درباره داستان سوالاتی از اقا پرسیدند و تا سوالات تمام شد زنگ خورد همه بچه ها سرعی و تند رفتن بیرون.

پایان

زبان ۲۱بهمن

آقای عباسی تکلیف ها را چک کرد بعد از حضور غیاب بعضی ها نوشته بودن بعضی ها بهش بودند بعضی ها اشتباه نوشته بودند بعضی ها کامل و درست نوشته بودند به هر کدام نمره خودشان را داد و گفت کتاب را باز کنید و صفحه ۴۰ را بیاورید او به ترتیب خاصی که کسی از آن چیزی نمی فهمید گفت تا از روی صفحه ۴۰ بخواند بعد از اینکه تمام افرادیکه کلاس خواندند گفت تا به صفحه ۴۱ برویم و تمرین ۲ را حل کنیم تمرین ۲ این بود که می بایست شماره تلفن و آدرس یکی از دوستانم را به زبان انگلیسی بنویسیم پس از مدتی او گفت اگر کسی ننوشته باشد و یا نتواند از روی آن بخواند منفی می گیرد بعد از چند نفر پرسید چه چیزی نوشته اند و می توانند از روی آن بخواند سپس سوال ۳ رفتیم که در آن باید گفت‌وگوی دو نفر را کامل می کردیم گفتگو از این قرار بود که نفر اول یعنی خودمان می گفتیم که می‌خواهیم جایی برویم و نفر دوم می پرسید کجا و چه ساعتی و ما جواب میدادیم سپس می‌گفت من اونجا رو بلد نیستم آدرس بده آقای عباسی گفت هرکس این سوال را درست کند دو نمره به امتحان و اضافه می شود یا نه اگر منفی دارد پاک میشود زنگ خور با کلاس تمام شد

کلاس فیزیک 98/11/20

سلام امروز یک گروه باید می آمدند و تدریس می داد که این گروه ها از آقایون یزدانی،اسماعیلی ومهدی پور تشکیل داده می شد. اینها باید درمورد انرژی های هسته ای توضیح بدهند.که تو این ضیهات شامل از دو فیلم و یک مقاله از آقای مهدی پور بود که فیلم اول درمورد استفاده های صحیح از انرژی هسته ای است و در ادامه این فیلم درمورد در چه جاهایی می توان از این استفاده کرد ودرصد این انرژی در کل جهان چقدر است و در آخر هم گفته بود که چند نیرو گاه انرژی هسته در کل جهان وجود دارد .در وسط این دو فیلم که بلند گو ها خراب شده بود از زمان استفاده کردند ومهدی پور مقاله خود را خواند ودر همان زمان آقای صیاد زاده از فرصت استفاده کرد وزمان فرستادن فایل هارا تعیین کرد. فیلم دوم در مورد ضرر ها و خوبی های این انرژی هسته ای توضیهاتی داده بود .

معرفی کتاب قاره ها

حقایقی جالب درمورد استرالیا
در استرالیا تعداد کانگرو ها بیشتر از انسان ها است.
استرالیا بیش از ده هزار ساحل دارد.
در استرالیا تعداد شتر ها ده برابر کوالا ها است.
استرالیا به عربستان شتر صادر می کند¿
۷۵درصدحشره های استرالیا برای بشر نا شناخته است.
قاره استرالیا در حال حرکت است وسالانه ۷ سانتی متر به سمت شمال حرکت می کند?
شهر (داکر ریور)استرالیا زمانی مورد تهاجم شش هزار شتر قرار گرفت که به دنبال آب به این شهر آمده بودند?
استرالیا جزیره ای است که با بیش از هشت هزار جزیره ی دیگر احاطه شده است.
استرالیا یک گیاه دارد که با لمس آن به استفراغ عذاب آوری دچار می شویم.
(نیش این گیاه کشنده است)

کلاس فیزیک98/11/20

ما امروز در کلاس فیزیک طبق برنامه قبلی گروه بندی شده بودیم و هر کدام از گروه ها مدرس یک درس بودند و باید ان درس را تدریس می کردند.باید گروه یزدانی , اسماعیلی , مهدی پور درسی که در باره ی اتم بود را تدریس میکردند .
در اول کلاس یزدانی داشت با لب تاب ور میرفت ,اقای صیاد زاده که کمی صبر کردند و دیدند که اینها کارشان حالا حالا ها طول میکشد گفتند 🙁 تا اینها دارند کارشان را انجام میدهند من یک توضیحی در باره ی پاور پونت ها که قبلا هم توضیح داده بودم یک توضیح دو باره ای می دهم , فرصت تحویل پاور پوینت ها تا 27بهمن ماه تمدید میکنم تا انهایی که نتوانستند پاور پوینت خودشان ر تا حالا برای من بفرستند نمره ی انان کم نشود . راستی یک چیز جدید برای شما دارم شما باید یک مقاله در باره ی موضوع درستان اماده کنید . ) خوب دیگر صحبت های اقای صیاد زاده تمام شده بود , گروه مدرس هم کارشان با لب تاب تمام شده بود حالا دیگر وقت تدریس بود . انها تدریس خودشان را بایک سوال شروع کردند ، میداند انرژی هسته ای چیست. هر کدام از بچه ها یک نظر دادند . بعد از سوال یزدانی در باره ی تاریخچه ی انرژ هسته ای،نیروگاه اب سبک و کمی هم درمورد ضرر های این انرژی گذاشت. گروه تدریس کنندهیک نظر سنجی کرد که به نظر شما استفاده انرژی هسته ای به صرفه است ؟ نصف بچه ها نظرشان بله بود و نصف دیگر خیر بود . بعد انها یک ویدیو در باره ی ضرر ها و اینکه چگونه ضرر ها نابود میشوند گذاشتند و بعد صدای سوت به صدا در امد.

آیا می دانید 21/11

آیا می دانستید که…. فلامینگو می تواند تا 80 سال زندگی کند.
آیا می دانستید که…. نهنگ آبی بدون خوردن تا 6 ماه می تواند دوام بیاورد.
آیا می دانستید که…. تنها قاره بدون خزندگان و یا مارها قاره قطب جنوب است.
آیا می دانستید که…. سگ های تازی بهتر از بقیه نژادهای سگ می توانند ببینند.

*********************
آیا می دانستید که…. استرالیا دارای بزرگترین جمعیت گوسفندان جهان است.
آیا می دانستید که…. جلیقه های ضد گلوله، پله کان مخصوص فرار در مواقع حریق، برف پاک کن شیشه جلو اتومبیل و چاپگرهای لیزری به وسیله زنان اختراع شده اند.
آیا می دانستید که…. دلفین ها می توانند کوسه ها را با کوبیدن پوزه هایشان به آنها بکشند.
آیا می دانستید که…. کوسه ها می توانند یک قطره خون را از 4 کیلومتری (2.5 مایلی) حس کنند.

*********************
آیا می دانستید که…. نهنگ های پوزه بطری می توانند در عرض دو دقیقه به عمق 915 متری شیرجه بزنند.
آیا می دانستید که…. سرعت سگ تازی می تواند به بیش از 67 کیلومتر در ساعت (42 مایل در ساعت) برسد.
آیا می دانستید که…. جنسیت یک اسب را می توانید از روی دندان هایش بگویید (تعداد دندان های نرها 40 و ماده ها 36 تا است).
آیا می دانستید که…. وقتی گاوها به موسیقی گوش می کنند شیر بیشتری می دهند.

*********************
آیا می دانستید که…. فیل ها در امواج صوتی ای با هم ارتباط برقرار می کنند که زیر فرکانسی است که انسان ها می توانند بشنوند.
آیا می دانستید که…. مارها در رودخانه ها و یا مرداب ها نمی توانند نیش بزنند (در غیر این صورت غرق می شوند).
آیا می دانستید که…. لاک پشت های غول پیکر بیش از هر جانور دیگری در اسارت می توانند زندگی می کنند.
آیا می دانستید که…. کوسه ها هرگز متوقف نمی شوند حتی زمانی که خوابند یا استراحت می کنند

کلاس پیام های آسمانی 20 بهمن

بسم رب الشهدا و صدیقین کلاس روز یکشنبه ی ما با کتاب درسی شروع شد و ما شروع به خواندن کتاب کردیم . این فصل کتاب ما در مورد سن تکلیف و بلوغ شرعی است . ما این فصل را خواندیم با خصوصیات بلوغ شرعی آشنا شدیم که عبارتند از:
1 رشد مو در برخی از جاهای بدن
2 درست شدن هورمون های مختلف در بدن
3رسیدن به سن پانزده سال قمری و چهارده و نیم و پانزده روز شمسی
این ها ویژگی های سن بلوغ شرعی هستند و هر کس به یکی از این ویژگی برسد یعنی به سن تکلیف و دعوت خداوند رسیده است. و از این پس باید نماز و روضه و بقیه ی واجبات را به جا آورد و اگر انجام ندهد برای او گناه ثبت خواهد شد . بعد آقای فهامی تکالیف را برای ما گفتند و کلاس زنگ چهارم ما به پایان رسید.
تکالیف :خودت را امتحان کن 6و7و8 و دین یار سوره توبه

کلاس پیام های آسمانی شنبه 19 بهمن

بسم الله الرحمن الرحیم با عرض سلام و خسته نباشید خدمت همه ی شما! کلاس پیام ها ی روز شنبه ی ما با یک تیاتر زیبا و جذاب توسط چند نفر از بچه ها شروع شد . اولین تیاتر در مورد نماز خواندن حضرت علی بدون یادآوری مال دنیا بود و دومین داستان هم در مورد قضاوت حضرت علی در مورد یک ارباب و غلامش بود . وقتی اینها به پایان رسید آقای فهامی معلم ما کمی برای ما حرف زدند و از گروه تیاتر هم تشکر کردند . بعد یکی از بچه ها یک داستان در مورد اختلاف حضرت امیر که آن موقع خلیفه کوفه هم بودند با یک مرد مسیحی برای ما خواند . شرح این داستان اینگونه بود که :
روزی امیرالمومنین از بازار عبور می کردند که زرح خودشان را در بساط یک مرد مسیحی دیدند حضرت امیر به آن مرد گفتند که : این زرح من است ولی مرد مسیحی کتمان کرد.مردم آمدند که زرح را به زور ازمرد بگیرند که امیر المومنین گفتند به دادگاه برویم من تسلیم رای دادگاه هستم.در دادگاه قاضی به امیرالمومنین احترام زیادی گذاشت که امام ناراحت شدند و گفتند که باید در دادگاه همه چیز مساوی باشد . گذشت تا قاضی رای را به آن مرد داد او که تعجب کرده بود همان موقع ایمان آورد و گفت که این زرح مال شما است در جنگ صفین از وسایل شما افتاد و آن را برداشتم . امام گفتند که من به احترام ایمان آوردنت هم زرح وهم اسبم را به تو می دهم.این بود کلاس ما.
تکالیف: خودت را امتحان کن 6و7و8 دین یار سوره توبه

فیزیک 20،11،1398

امروز آقای صیادزاده آمدند و گفتند که خیلی از گروه ها پاورپوینت خودرا به من نداده اند.

آقا گفت دو تاریخ را به خوبی به ذهنتان بسپارید. یک تاریخ 23بهمن که آخرین مهلت تحویل دادن پاورپوینت است و دومی 27بهمن که باید مقاله ای از موضوع درس حدود 200کلمه باشد را در ورد را بنویسید و برای من ارسال کنید یا برایم در مدرسه بیاورید. بعد هم گفتند که جلسات قبل انرژی آبی و امواج دریا و انرژی سوخت فسیلی حرف زدیم و درس دادند بچه‌ها. امروز نوبت انرژی هسته ای و گروه صیادزاده و اسدی و حاجی زرگر باشی است. صیادزاده اول درباره ی انرژی هسته ای حرف زد و بعد گفت که نیروگاه های مختلف و زیادی در شهر ما است که بزرگترین و بهترین آن نیروگاه اتمی بوشهر است. بعد از آن هم فیلم های درباره ی حمام اسید و نیروگاه و تولید انرژی اتمی در ایران را گذاشت و بعد چند سوال از درس داد تا حل کنیم. مشق همان بالای متن نوشتم آن دو تاریخ مهم که باید به خاطر بسپارید

کلاس تاریخ پنج شنبه.۱۷ بهمن

به نام خدا

اول از همه که آقا وارد کلاس شدندگفتند فنیار کلاس چه کسی است . همه دستشان را به بالا بردند. آقا تعجب کرد بعد یکی از بچه ها کارت فنیار بودنش را نشان آقا داد و آقا به آن گفت برو و یک لبتاب خوب بیاور. دوستم لبتاب را آورد و آقا بعد از یک آلمه در سر فیلمی را گذاشت. لبتاب مشکل داشت معلم به آن گفت گفتم یک لبتاب خوب بیاور چرا این را آوردی. گفت آقا این لبتابی است که هر روز با آن فیلم میگذارند. آقا گفت پس شانس ما است. دباره ما به سختی درستش کردیم. دباره خراب شد. آقا گفت دیگه فیلم نمی بینیم و کتاب را تدریس میکنیم. بعد تدریس کتاب یک دفعه صدای سوووووت به گوش رسید و بچه ها مثل مغول ها حمله ور شدند به بیرون.

مهارت آکواریوم ۱۷ بهمن

زنگ را که زدند مثل دو هفته ی گذشته عده ای بی خبر  جدا از بچه های کلاس بودند. سپس با یاد آوری به آنها به ما پیوستند.ما که  هفته  ی  گذشته به گل و گیاه نرفتیم جمعیت بی خبر  فکر می کردند که ما به گل وگیاه می رویم. بعد که همگی حاضر در کلاس شدیم ،معلم نکاتی درباره ی انواع ماهی ها و آکواریوم حرف زدنند. معلم اشاره ای هم به آلودگی هایی که ماهی هارا تهدیدمی کند و کنترل الکل ، دما ، نمک و… کردند.سپس آقای صیادزاده وارد کلاس شدند و چند کلامی درباره ی بازارچه ی کسب وکار صحبت کردند . بعد از سخنان آقای صیادزاده بچه ها شروع به صحبت کردن درباره ی بازارچه هایی که سال های گذشته داشتند کردند. سپس معلم درباره تکلیف مان  صحبت کردند که درباره ی تحقیق کردن ماهی و گیاه های خوب برای آکواریوم وتراریوم بود. سپس زنگ خورد و بچه ها به سمت خانه هایشان به راه افتادند.

زندگی ۲۰ بهمن

در شروع کلاس آقای اخوان از بچه‌ها تشکر کرد که توانسته بودند خانواده‌ها را راضی کنند تا به جلسه افزودن سوادرسانه‌ای بیایند و از بچه ها خواست برای فردا کتاب ۱۵۰ هشتگ سواد رسانه ای را بیاورند تا امتحانات را تصیح کنیم بعد از جدول اکسل را نشان داد که ترتیب آن به چه صورت است بعد از مدتی از بچه ها تک به تک پرسید که آیا فیلم ۲ و ۳ پاورپوینت را دیده اند بسیاری گفت ندیدند ولی چندتا از بچه ها گفتند که دیدند چند تا فیلم یک دو و سه را توضیح دهند ولی هیچکدام نتوانستند درست توضیح بدهند به همین دلیل خود فیلم دو و سه را ببینیم

حساب :یکشنبه ۹۸/۱۱/۲۰

امروز آقا وارد کلاس شد و ورقه های بازیی که خودشان

درست کرده بود را جوابش را داد وکسانی تقلب کرده

بودند معلوم کرد و نمرات بازی را خواند وبعد درس داد.

و آخر کلاس هم بازی( هب ) کردند وتا عدد:۲۳یا۲۷ جلو

رفتند.

زندگی یکشنبه/ 11/20

به نام خدای عزیز

امروز وقتی اقای اخوان وارد کلاس شدند گفتند شیرانی وضعیت تمیزی کلاس خوب نیست دلیلش چیست بعد بچه ها گفتند کار خطیبی است چون خطیبی انجا نشسته بود و ان باید سفره را جمع می کرد بعد خطیبی و قند هاری رفتند نپتون ها را اوردند و خطیبی شروع به تمبز کردن کرد بعد از تمیز کردن خطیبی اقای اخوان جدول زندگی را نشان ما دادند بچه ها تعجب کردند چون مدت ها بود اقای اخوان جد را نشان نداده بود تغیراتی زیادی د جدول اتفاق افتاده بود بعضی ها خوشحال بودند و بعضی ها ناراحت بعضی ها از اخر امده بودند اول و بعضی ها از اخر امده بودند اول و بعضی ها سر جای خودشان بودند  بعد بچه ها که قای اخوان نمره اش را نگذاشته بود گفتند و اقای اخوان بعد از برسی نمره ان ها را دست می کرد بعد از این اقای اخوان گفتند زندگی همین طوری است ما نمی فهمیم کی پیشرفت کرده ایم و کی پسرفت این پیشرفت و پسرفت بستگی به تلاش خود آدم دارد.

قران11/10 به جای 11/9

به نام خدا امروز قبل از اینکه اقای حاجی احمدی بیایند ما همه صندلی ها رو کنار چیدیم چون از جلسه قبل به ما گفته بودند که قرار است بازی کنیم همه بچه ها هیجان زده بودیم تا اینکه ایشان امدند همه میگفتند که چه بازی قرار است انجام بدیم اقای حاجی احمدی اول از همه به گروه من، جعفری و مهدی پور گفتند که بیایید به هر فرد یک کاری را گفتند انجام بدهیم من باید متنی می نوشتم جعفری عکاسی می کرد و مهدی پور نقشه می کشید بعد گفتند هر وقت گفتم جا های خود را با هم عوض کنید (چشم هایمان بسته بود) من که داشتم می نوشتم صدای خنده بچه ها به گوشم می رسید و در آخر معلوم شد که ماژیک نمی نوشت بعد به هر گروهی که میامدند ی چیزی میگفتند انجام بدهند مثلا به ربانی گفتند که یک لیوان اب برای مظفری بیاورد تا بخورد ولی تا اورد اقای حاجی احمدی اب رو ریختند روی سر اسماعیلی که چشماش بسته بود .
تکلیف : باید با چشمان بسته یک خاطره بسازیم.

پیمایش به بالا